ساز قدم‌هات... / شعر

ساز قدم‌هات... / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

توو گوش بی‌برگ درخت پیچید ساز قدمات

اون روز پاییزی که برگ خش خش می‌کرد زیرپاهات

چشمات بهم خیره شد و مرگ زمان از راه رسید

پُر واسه خالی‌هام شد اون امواج ارومه صدات

 

پایان هرجاده درست مرکز آغوشت می‌شد

خونم از این من بعد دیگه اَلیاف تن پوشت می‌شد

عشق تو توو دستای من احساس امنیت می‌کرد

انقد با من بودی که بی من فراموشت می‌شد

 

پلنگه وحشیه چشات رحمی به این دل نمی‌کرد

دستای پیچک وار تو دست منو ول نمی‌کرد

آرامشش دنیایی بود شب‌ها لب چشمای تو

هیچ اشکی هرگز چشمه‌ی چشم تو رو گل نمی‌کرد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
تبلیغات
تبلیغات