چشم اهل بیت گریان و دل دشمنان شاد
روز بعد از عاشورا بر اهل بیت امام چه گذشت

چشم اهل بیت گریان و دل دشمنان شاد

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

نخستین شب عزا و سوگ خاندان پیامبر(ص) پس از شهادت سیدالشهداء(ع) است. شبی تیره‌تر از سیاهی، شبی جانسوز که در آن تلخ‌ترین لحظات بر خاندان امام حسین (ع) گذشت.

زینت کبری (س) آن شب چه حالی داشت؟

از یک سو مراقبت از حجت خدا زین العابدین(ع) و همسران و یتیمان برادر، و از سوی دیگر به دنبال دختران گمشده، همه این‌ها در سرزمینی که بدن برادرش و عزیزانش با آن وضع روی زمین افتاده باشند.

آه چه شبی بود، آن شب و چه حالی داشت دختر امیرالمومنین(ع) «سلام علی قلب زینب الصبور و لسانها الشکور» شب یازدهم شبی است که سر مطهر امام حسین(ع) در تنور منزل خولی بود در حالی که نورانیت آن سر، فضا را روشن کرده بود.

حركت كاروان اسرا از قتلگاه كربلا در روز يازدهم محرم‌الحرام صورت گرفت. 

عمربن‌سعد ملعون شب يازدهم را تا ظهر روز يازدهم در كربلا ماند و كشته شدگان خود را به خاك سپرد، بعد از ظهر دستور داد دختران رسول خدا(ص) را بر شتران بى‌جهاز سوار كنند و غل بر گردن امام سجاد(ع) بزنند و آنان را مانند اسيران بردند و از قتلگاه عبور دادند. 

وقتى چشم زنان به شهدا افتاد، فرياد كشيدند و اشك ريزان خود را از شتران به زمين انداختند. زينب كبرى(س) چون نظرش به بدن مبارك امام افتاد، فرمود: «السلام عليك يا ذبيحاً من‌القفا» و سپس نعش برادر را به سينه خود چسبانيد، عرض كرد: «اختك لك الفداء يا‌بن محمدالمصطفى و يا قرّة عين فاطمة الزّهرا» بعد با صوتى حزين و قلبى دردناك گفت: «يا محمداه صلّى عليك مليك السّمآء» اين حسين توست كه با اعضاى پاره پاره در خون خويش آغشته است، اين‌ها دختران تو هستند كه اسير شده‌اند و اين حسين توست كه بدنش بر روى خاك افتاده است.

حضرت سكينه(س) جسد پدر را در بر گرفت، ناله زد و عرض كرد: «پدر جان شهادت تو، چشم دشمنان را روشن و دلشان را شاد كرد، پدر جان بنى‌امیّه مرا در كوچكى يتيم كرد، بابا زمانى كه شب مى‌شود چه كسى مرا حمايت مى‌كند؟ بابا گوشواره‌هايم را غارت و عبايم را ربودند» 

عمر بن سعد روز يازدهم محـرم به كوفه آمد و عبـيدا... بن زيـاد بـابرگزاري مجلس باشكوهي، اذن عمومي داد تا مردم در مجلسش حاضر شوند. آن گاه سر مقدس امام حسين‌(ع) را مقابل او گذاشتند و او به آن نگاه و تبسم مي‌نمود و با چوبي كه در دست داشت به سر مبارک حضرت جسارت مي‌كرد. در اين هنگام زيد بن ارقم برخاست و در حالي كه مي‌گريست، فرياد زد: «چوبت را از لب و دندان حسين‌(ع) بردار كه من با چشم خود ديدم رسول خدا‌(ص) لبان مبارك خويش را بر همين لب و دهان گذارده بود» ابن زياد ملعون به او گفت: «اگر پيرمردي سالخورده نبودي و عقل خود را از دست نداده بودي، گردنت را مي‌زدم» پس در اين هنگام زيد از جا برخاست و روانة خانه‌اش شد.

 

|| مداحی و سخنرانی شب یازدهم محرم

در انتهای هم برای شب یازدهم محرم سه مداحی و یک سخنرانی برای شما انتخاب کردیم، برای دانلود کافی است روی عکس هر مداحی کلیک کنید.

-
-
-
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات