حالت که خوش نباشد

حالت که خوش نباشد

نویسنده : aynaz_sahrivar

حالت که خوش نباشد بودن یا نبودنش فرقی نمی‌کند؛ خوشبختی را می‌گویم. خودت را لابه‌لای وهمی بی‌پایه و اساس می‌بینی. تلاشی برای رهایی نمی‌کنی. همیشه همین‌طور بوده، از حقیقت ترسیده‌ای و راهی را انتخاب کرده‌ای که به حقیقت نرسد. با این‌که می‌دانی چه تلخ، چه شیرین، روزی باید بپذیری که زندگی همان عروسک صورتی با موهای زرد و لباس صورتی که برایت آهنگ می‌زد و با دستان تو  حرکت می‌کرد نیست.  یک روزی می‌پذیری که زندگی همان ماشین کوکی است که برای سرگرم کردنت کوک شده‌اش را سر راهت می‌گذاشتند. زندگی همانی بود که برایت شلوارهای پارچه‌ای با زانوهای پاره به ارمغان آورد و غرغرهای شبانه مادرت را. 

حالت که خوش نباشد به گربه خپل محل لگد نمی‌زنی. با رژ لب قرمز پر رنگت مادرت را بوسه باران نمی‌کنی. راحت‌ترین کفش‌هایت را نمی‌پوشی. بلوار امام خمینی را تا جایی که به روزنامه فروشی برسی و به پسرک جوان نشسته در دکه سلام برسانی پیاده راه نمی‌روی. به  گل بنجامینت آب نمی‌دهی و هر صبح برگ‌هایش را نوازش نمی‌کنی. سیمین بری گوش نمی‌کنی. اصلا می‌دانی؟ حالت که خوب نباشد تمام بوسه‌ها و گلدان‌ها باید بمیرند. و تمام آهنگ‌ها و عاشقانه‌های دنیا و کتاب‌ها  باید خفه بنشینند سر جای‌شان. حالت که خوب نباشد خبیث می‌شوی و از کشتن تمام حس‌هایت به حال خوبی می‌رسی. خودت را که کشتی، حالت خوشِ خوش می‌شود.

اصلا ببینم؛ مردن را یاد گرفته‌ای؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
از لحاظ ادبی و خوانش در سطح مطمعنی است طوریکه حس عالی بودن با فضای مناسب عکس و ظرفیت بالای متن موردی جذاب را نمایان میسازد چنین دل نوشته های خوبی را بدون کامنت حواله بایگانی ها نفرمایید با تشکر
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
تچکر:)
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
متن خیلی دلپذیری بود همونطور که خاننم رضایی گفتن.ولی یه سوال پیش میاد : وقتی حالت خوب نباشد نوشتن هم باید ساکت شود؟فکر کنم بهترین وقتی است برای بعضی ها که شروع کنند به نوشتن :)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
نوشتم حس های متفاوتی اینجاد میکنه برای ادم های متفاوت، منکه ترجیح میدم ننویسم
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
پس یعنی وقتی این متن رو نوشتین اکی بودین ؟ :)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
خوب اگه بوده باشم که نمینوشتم! نه فقط دلم میخاست بنویسم
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨