پسر روز خوبی نداشته. احتمالا باز هم رزیدنت‌های سال بالایی سر به سرش گذاشته‌اند. احتمالا باز هم به اتوبوس ساعت 21:30 نرسیده و مجبور شده نیم ساعت تمام یک لنگه پا توی ایستگاه اتوبوس منتظر بماند. احتمالا محض ورود به ساختمان دم در ورودی پیر مرد همسایه پایینی را دیده و مجبور شده یک ساعت به غرغرهایش در سکوت گوش بدهد. احتمالا پسر خجالتی از بدشانسی‌اش باز جلوی در آسانسور زن آقای «واو» را دیده و مجبور شده جوابگوی حال و احوال‌هایش باشد. حتما کلید را انداخته توی قفلِ در و در سکوت وارد خانه شده بعدش طبق معمول هر روز هیچ کس خانه نبوده و مستقیم به اتاقش رفته و پشت سرش در را بسته. حالا هم ویولن مهربانش را گرفته توی دست‌هایش و بی آن‌که خودش خبر داشته باشد دارد برای منی که پشت میزم نشسته‌ام و دارم تراژدی‌ترین قسمت داستانم را می‌نویسم آهنگ غمگینانه می‌زند.

این کار هر شب پسر خجالتی همسایه طبقه پایین است که هر شب راس ساعت دوازده، وقتی من درست مشغول نوشتن حساس‌ترین بخش داستان‌هایم هستم شروع به ویولن زدن کند. پسر خجالتی همسایه پایینی دانشجوی پزشکی یکی از بهترین دانشگاه‌های شهر است. مادر و پدرش هم هر دو جراح‌های ماهری هستند و از کله سحر تا بوق شب توی اتاق عمل و بیمارستان.

آن‌ها به ظاهر خانواده تحصیل کرده و خیلی موفقی هستند اما... اما پسر خجالتی خوشحالی ندارند. من مطمئنم اگر خانم و آقای دکتر یک بار، فقط یک بار از پسر خجالتی‌شان درباره این که چه تصمیمی برای آینده‌اش دارد سوال می‌پرسیدند قطعا دانشجوی پزشکی بودن را انتخاب نمی‌کرد و از این موضوع بیشتر راجع به این مطمئنم که پسر خجالتی قطعا در جواب‌شان می‌گفت که خیلی دلش می‌خواهد موسیقی‌دان باشد و در گروه ارکس، ویولن بزند.

پسر خجالتی همچنان دارد زیباترین و غمگینانه‌ترین ملودی‌ای که تا به حال در عمرم شنیده‌ام را می‌زند و نمی‌داند که من این بالا هر شب تنها شرکت کننده در کنسرت‌های شبانه‌اش هستم و تنها شنونده اجراهای زنده‌اش. صدای ویولن قطع شده؛ نشسته‌ام پشت میز و دارم به این فکر می‌کنم که اگر ما هر کدام‌مان در زندگی‌های‌مان دنبال چیزی می‌رفتیم که واقعا دوستش داشتیم قطعا انسان‌های بدرد بخورتر ،مسئول‌تر و دانا‌تری می‌شدیم.

اما حیف... حیف که این روزها ما برای انتخاب مسیر آینده‌مان به همه چیز فکر می‌کنیم غیر از این که باید دنبال کاری برویم که در آینده با انجام دادنش برای خودمان و دیگران حس خوب بوجود بیاوریم. و این جز با عشق و علاقه داشتن به کاری که مشغولش هستیم ممکن نیست. مامان در بعضی شرایط صدایم می‌کند دختره‌ی کله شق. حالا هم حس می‌کنم آپشن دختره کله شق وجودم بدجور فعال شده و هر آن ممکن است است بلند شوم بروم پیش مادرِ (خانوم دکترِ) پسر خجالتی طبقه پایین و بگویم که باید بیشتر حواسش به بچه‌اش باشد، باید درباره علایقش باهاش صحبت کند، باید یک شب آن بیمارستان لعنتی‌اش را ول کند و ساعت دوازده شب جای این‌که معده و روده یک بیمار را بریزد بیرون بنشیند و به صدای ویولن زدن تک پسرش گوش کند. باید به پسر خجالتی‌اش بگوید بخاطر این‌که اینقدر قشنگ و با مهارت ویولن می‌زند، بهش افتخار می‌کند. باید بهش بگوید اگر خواست می‌تواند در آینده جای یک پزشک بی‌انگیزه و زورکی یک ویولن زن ماهر و راضی از کارش باشد.

==============

پی نوشت :

لطفا لطفا لطفا درباره آینده‌تان با کسی رودربایستی نداشته باشید

دل نوشت :

قطعا دنیای ما گلستان می‌شد اگر هر کسی بدون فکر به حرف این و آن و نگاه‌های‌شان دنبال علاقه واقعی‌اش میرفت.

حقیقت نوشت :

دنیا به همون اندازه که احتیاج به پزشک خوب داره، نیاز به گل فروش، مهندس، نقاش، موسیقی دان، کشاورز و ... خوب هم داره. قرار نیس مسیر خوشبختی همه از یه جاده باشه

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
با تشکر که نوشتید دنیا احتیاج به مهندس هم داره و ما را با خاک یکسان کردید .... :)) .... ولی در کل مطلب قشنگی بود و اگه من میرفتم دنبال علاقم الان یک مهندس از جامعه مهندسین کشور کم میشد
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
آقا من قصد با خاک یکسان کردن نداشنم که :)) فقط منظورم این بود که هر شغلی در جایگاه خودش مهم و ارزشمنده پزشکی مهندسی کشاورزی موسیقی یا هر چیز دیگه ای در جایگاه خودشون با ارزش و خیلی مهمن . لطف دارید :) من که نمیدونم علاقتون چی بوده ولی از این مطمئنم که با این که حالا هم مهندس خیلی خوبی هستید ولی در صورت طی کردن مسیر علاقتون (متخصص علاقه) خیلی خوب تر تر تری میشدیدد
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود، یکی از بزرگترین درد دلای من همیشه همین موضوعه. عمرم الکی تلف شد، کلی جوون دیگه هم همینطور
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
خیلی لطف دارید :) حقیقتا موضوع دردناکیه این درک نادرستی که توی جامعه ی ما شکل گرفته و داره سالیانه هزاران هزار جون رو بی هیچ علاقه و انگیزه ای به دانشگاها میبره ... یک روزی بالاخره معلم میشم و برای دانش آموزام مشق میکنم که اینجا همه چیز بدون عشق ممنوع است حتی نمره ی بیست
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
یک استاد بزرگوار در دانشگاه همیشه به ما می گفت؛ از رشته ای که خوندید و درسی که خوندید نگران نباشید؛ از کاری که قراره در آینده انتخاب کنید نگران باشید و اگر ازش لذت نمی برید؛ سراغ کاری برید که دوستش دارید
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
خدا استادتون رو حفظ کنه کاملا درست میگن ولی اکثر زمان عمر یه دانشجو بین راه خونه و دانشگاه میگذره . شش سال (حداقل) خوندن درسایی که نسبت بهشون علاقه ای نداریم به چه کاری میاد واقعا؟ اگر همون تایم رو هم جای بی هدف و بی علاقه طی کردن و صرفا گذروندن زمان دنبال علایقمون باشیم زندگی خیلی مفید تر و پر بار تری خواهیم داشت
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
اگر هر کدوم از ما اونی که الان نیستیم نبودیم و اونی که دوست داشتیم, بودیم فکر کنم دکتر و مهندس خیلی کمتر از الان داشتیم!
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
و در این صورت چقدر جامعمون جامعه بهتری میشد هر چیز در جای خودش به بهترین نحو انجام میگرفت البته همه اینا در شرایطیه که فرهنگ احترام و یکسانی هر علم و کاری هم در جامعه ایجاد میشد ... واقعا این روزا ما با انفجار جمعیت مهندس ها و دکتر های بی انگیزه و در نتیجش بی توجه و تعهد در کار مواجهیم
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
بیش تر خانواده هایی که این طوری کلا سیستمشون رو پزشکی چیده شده برای فرزندشون حق انتخاب قائل نیستن و مثلا یکی بره کشاورزی بخونه احتمالا تو فامیل با انگشت نشون داده میشه !نمی دونم بعضیا فکر می کنن بعضی رشته ها بهشون هویت می ده!
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
کاملا حرفتون درسته اتفاقا تو جوااب کامنت بالایی هم اشاره کردم که همه اینا در شرایطی میتونه تحقق پیدا کنه که فرهنگ احترام و یکسانی سطح هر علم و صنعتی در جامعه ایجاد بشه البته در کنارش خود فرد و ثبات و پافشاریش هم خیلی مهم
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٩
١
٠
من این بالا هر شب تنها شرکت کننده در کنسرت‌های شبانه‌اش هستم و تنها شنونده اجراهای زنده‌اش. ( خونواده کجان؟؟؟!!!) من بودم می رفتم می زدم تو گوشش، آخه نصف شب موقع سر و صدا کردنه
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
خب صدا فقط تو اتاق من میاد که بالا اتاق جناب دانشجوی پزشکی قرار داره بعدشم که خب وقتی من خودم بیدارم چرا ببخوام برم بزنم تو گوش پسر مردم اگر خواب بودم به پیشنهادتون فکر میکنم حتما :))
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
این که به یه عده بگیم شماها برید نقاش و بنا و کشاورز بشید بعد خودمون بریم دکتر مهندس بشیم کار خوبی است؟
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
ما به کسی نمیگیم برید نقاش و کشاورز و مهندس و دکتر و بنا و ... بشید خودشون بر حسب علاقشون انتخاب میکنن یک ... تو جوااب کامنت بالایی هم اشاره کردم که همه اینا در شرایطی میتونه تحقق پیدا کنه که فرهنگ احترام و یکسانی سطح هر علم و صنعتی در جامعه ایجاد بشه دو
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
البته شرایط اقتصادی هر جامعه هم خیلی مؤثره، جوامع جهان سوم اکثرا به پزشکی بیشتر از هنر و تکنولوژی بها میدن، بخاطر بازارکار بهترش
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
بله کاملا درسته مناسفانه دید غلط جامعه ما باعث تربیت تعداد زیادی دکتر و مهندس بی انگیزه و بی تعهد بخاطر علاقه قلبی نداشتن و صرفا به جهت کلاس وارد رشته شدن شده
dordanag_d
dordanag_d
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
خيلي خوب حس كردم نوشته تونو :) عالي بود !
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
خیلی متشکر بابت حضورتون و وقتس که گذاشتید :) عالی میبینید 🌹
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
تیترتون رو کاش میذاشتید: بگذارید خودمان باشیم!!
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
به چه نکته ی خوبی اشاره کردید واقعا خیلی بهتر میشد اگر تیتر اونی بود که شما گفتید ممنون 🙏
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠