الا ای حضرت باران...

الا ای حضرت باران...

نویسنده : (BOSHRA (janbarkaf

الا ای حضرت باران صبح روز دهم کجا بودی؟

علی اصغرم"ع" را ندیدی؟

سخن از تلظّی، پریشانی و گریه هایش شنیدی؟

شنیدی نوای عطش؛ العطش را ؟

نگفتی ... صبح روز دهم کجا بودی؟

آسمان در غروبش چه سرخ است و گریان!

تو دانی چرا این چنین است؟

قسم بر همان لحظه¬ی یأس عباس"ع"

قسم بر غروب دو چشمان عباس"ع" ،

قسم بر دو دست بریده ،

قسم بر همان مشک خالی ،

قسم بر گلوی بریده ،

قسم بر دموء چکیده ،

قسم بر خباء دریده ،

قسم بر چکاچک کنان سنانش ،

قسم بر سر فوق نیزه ،

قسم بر خضاب محاسن،

 قسم بر تن ارباً اربا ،

قسم بر گل پرپرش،

وای و ای وای علی اکبرش"ع" ...

... قسم بر چه گویم ؟

ندانی عطش چیست ،

ندانی پدر کیست ،

ندانی کِه گویند برادر ...

چه دانی که شرمندگی چیست ،

چه دانی پریشانی و اشک و آه ربابم ،

ندانی که گهواره را هی تکاندن،

ندانی لالایی به امید خوابیدن طفل خواندن ،

ندانی که کوه از میان بر دو نیم شد ؛ چرا شد ؟

وداع برادر ، عجب کوه شکن بود!

چه دانی رقیه"س" چرا مویه میکرد ،

ندانی که لب بر گلوی پدر چیست ...

ندانی که ام المصائب چه ها دید .

چه فرقی است میان دویدن ، بریدن ، کشیدن!

یکی میدود سوی مقتل

یکی میدود سوی مقتول

یکی میبُرد از حسین، دل

یکی میبُرد از حسین، سر

یکی میکِشد قاسمش"ع" را به خرگه

یکی میکِشد هی وُ را معجر از سر

ندانی!

الا ای حضرت باران !

بگو تا بدانم...

 

صبح روز دهم کجا بودی؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
:(((چه غمناک
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
:(
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
زیبا بود و غم انگیز ...ممنون دوست عزیز
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
ممنون از شما بابت وقتی که گذاشتین.
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
مثل همیشه خوب بود. کاش از یک هفته قبل واسمون می فرستادید تا توی جیم هم چاپش کنیم
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
سلام متشکرم . شرمنده سرم فوق العاده شلوغه... کلی همت کردم همینشم گذاشتم...چقدر خلوت شده ، دلیل خاصی داره؟
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
*:) بشرآآآآآجآنَـــم ..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣