سوختن يك پروانه
به مناسبت سالروز شهادت امام محمد باقر (ع)

سوختن يك پروانه

نویسنده : زهرا خنداندل

قصه، قصه پريدن است كه از يك بخوان شروع شد.«بخوان به نام پروردگارت» اولين پروانه از غار حرا بيرون آمد و خواند...
و بعد از آن علي‌(ع) آمد و حسن‌(ع) و حسين‌(ع) و پدرتان سجاد‌(ع )؛ چهار ساله بوديد كه بزرگترين فاجعه زندگي‌تان را ديديد «كربلا»؛ و اين بلا ادامه داشت تا اين‌كه پروانه پنجم شديد آقاجان و مسير پروانگي ادامه دارد. مسير سوختن و رسيدن...

****
نام مبارک امام پنجم محمد بود. تولد حضرت باقر‌( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . لقب آن حضرت باقرالعلوم است كه به معناي شكافنده علوم و آشكار كننده اسرار است. القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز براي آن حضرت ذكر شده است. کنيه امام «ابوجعفر» بود. مادرشان فاطمه دختر امام حسن مجتبی‌( ع ) است و از سوی پدر به امام حسين‌( ع ) مي‌رسيد. فرزندان امام باقر‌(ع) هفت نفر ذكر شده‌اند كه دوتن از آن‌ها در زمان حيات پدرشان فوت كردند.

****
  در زمان امامت ايشان قاضي‌ها از طرف حكومت آموزش‌هاي دين و قرآن را بنا به ميل حكومت تفسير مي‌كردند. احاديث امامان فراموش شده بود و احاديث جعلي جاي آن‌ها را گرفته بود و واقعه كربلا كه حقانيت خاندان نبوت و امامت را براي حق پرستان آشكار مي‌كرد به انحطاط كشيده بودند. در چنين شرايطي امام محمد باقر(ع) دانسته‌هاي اصيل ديني خود را براي شاگردان و حق پرستان آن زمان توضيح مي‌دادند تا راه حق از باطل آشكار باشد.

****
امام صادق(ع)، در خدمت پدر خود روانه حج شده بودند و در طرفداري از حق ولايتمداري اهل بيت و پدر خود در مکه و در مجمع عمومی سخنرانی مي‌کردند و تأکيد بر سر مسئله پيشوايی و امامت و اين‌که پيشوايان بر حق و خليفه‌های خدا در زمين ايشانند نه ديگران و سعادت اجتماعی و رستگاری در پيروی از ايشان و بيعت با ايشان است، نه ديگران. در آن زمان هشام نيز براي انجام حج درمكه بود، اين سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته مي‌شود، آن هم در مکه در موسم حج، طنينی بزرگ مي‌يابد و به گوش هشام مي‌رسد. هشام در مکه جرأت نمي‌کند و به مصلحت خود نمي‌بيند که متعرض آنان شود. اما چون به دمشق مي‌رسد، مأمور به مدينه مي‌فرستد و از فرماندار مدينه مي‌خواهد که امام باقر( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه كند.

***
امام باقر(ع) در سخني در باره آخرالزمان مي فرمايند: بر مردم زمانی می‏آید که امامشان از منظر آنان غایب می‏شود. خوشا به حال آنان‏که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل بیت ثابت‏قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشی که به آنان می‏رسد، این است که خدای متعال خطاب‌شان می‏کند و می‏فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.
-کمال الدین، ج 1،ص 330-

امام باقر(ع) درباره سوفياني، سركرده دشمنان حضرت مهدي(ع) مي فرمايد:
گویا من سفیانی را می‏بینم که در زمین‌های سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده، ندا می‏دهد که هر کس سر یک تن از شیعیان علی علیه‏السلام را بیاورد، هزار درهم پاداش اوست. در این هنگام، همسایه به همسایه دیگر حمله می‏کند و می‏گوید: این شخص از شیعیان است. او را می‏کشد و هزار درهم جایزه می‏گیرد.

****
حضرت امام محمد باقر‌( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين‌( ع ) زندگی کرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامی، تعليم شاگردان، رهبری  اصحاب،كمك به مردم در جهت شناخت رهبر واقعی و امام معصوم، که تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است، پرداخت .سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114هجری در سن 57سالگی در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست. پيکر مقدسشان را در قبرستان بقيع کنار پدر بزرگوارشان به خاک سپردند .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mhv1994
mhv1994
٩١/٠٨/٠٢
٢
٠
امام باقر(ع):دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507)
m.hosseinzadeh
m.hosseinzadeh
٩١/٠٨/٠٢
٢
٠
شهادت این حضرت بر تمام مسلمانان جهان تسلیت باد...
s.rezayi
s.rezayi
٩١/٠٨/٠٣
٢
٠
چقدر زيبا شروع كرده بودين اشك توي چشمام حلقه زد.شهادت امام باقر (ع) رو تسليت ميگم نهم به نوبه خودم
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات