عشق بی‌نهایت

عشق بی‌نهایت

نویسنده : h_sadat

اولش سخت به نظر می‌آمد، بدجور فکر و ذهنم را مشغول کرده بود، کمی نا امید شدم، کمی اشک ریختم ولی از مسیرم منحرف نشدم! بعضی اوقات بدی‌ها و زجرهایی که در گذشته، آدم‌های اطرافت بهت دادند، به تو حسابی کمک می‌کند تا جلوتر بروی! به تو کمک می‌کند که چشم‌هایت را باز کنی، که ایمان داشته باشی، که صدای خدا را رساتر بشنوی!

بعضی اوقات یادت می‌آید که تو بهترینی. پس حتماً بهترین‌ها هم برای تو هستند. توی آن دغدغه‌ها به آخرش که فکر می‌کنی لبخند می‌آید روی لبت! چون تو خودت را می‌شناسی، آدمی نیستی که تسلیم بشوی. بعضی اوقات تماشا کردن یک فیلم، دقت کردن به رفتارهای آدم‌ها، زیر ذره بین قرار دادن زندگی‌ات، خیلی به تو کمک می‌کند.

از همه لذت بخش‌تر وقتی است که در تمام زندگی‌ات انکارش می‌کردی. از موقعی دارم می‌گویم که خدا به تو بگوید «عاشقتم». یک عشق واقعی، یک عشقی که هیچ کجای زندگی‌ات نمی‌توانی پیدا کنی. ولی برای این عشق، چشم دل نیاز داری، وقتی ببینی خدا دارد با تو حرف می‌زند! وقتی ببینی که عشق خدا بی‌نهایت است! از اول زندگی‌ات دستت را می‌گیرد، راه می‌بردت، قدم به قدم زندگی‌ات همراهت است، راه درست را نشانت می‌دهد و هیچ موقع تنهایت نمی‌گذارد، دیگر باور دارم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
زیبا نوشته بودید ...ممنون از شما :) موفق باشید .
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
مرسی نظر لطفتونه :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠