شگفتا بی سر و سامانی عشق
چند بیت دلنشین برای علاقه‌مندان به شعر و ادب

شگفتا بی سر و سامانی عشق

نویسنده : ایمان فروزان نیا

از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست 

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين 

مي‌برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم 

بيش از اين‌ها حرمت کوي منا دارد حسين

(شهریار)

=======***=======

سزد گر چشمها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سرو سامانی عشق

به روی نیزه سرگردانی عشق

(قیصر امین پور)

=======***=======

آب مال خودشان چشم همه دلواپس

خیمه‌ها تشنه سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

(محمدرضا شرافت)

=======***=======

تمام روز ندیدم به غیر زیبایی

چه مانده غیر ندامت از این عمل، ببرید؟

 توان خار ندارد سه ساله‌ام، او را

بدون سیلی از این راه لااقل، ببرید

(بانو هاشمی)

=======***=======

شنیده‌‎ایم که یک ظهر روی یک نیزه

بدون آب جوانه زده است، شب بویی

 و ماجرا که به این‌جای کار ختم نشد

چقدر زخم زبان‌ها شنید، بانویی

(نادر حسینی)

=======***=======

آن زخم‌های شعله فشان هفت اخترند

یا زخم‌های جسم علی اکبر شما؟

آن کهکشان شعله‌ور راه شیری است

یا روشنان خون علی اصغر شما؟

(علیرضا غزوه)

=======***=======

میهمان را تشنه کشتن شرط مهمانی نبود

این بنا بنهاد کوفی در دیار کربلا

آب بُد مهریه زهرا و خشکید از عطش

بوستانش در کنار جویبار کربلا

(صغیر اصفهانی)

=======***=======

روح القدس که پیش لسان فرشته‌هاست

از پیروان و مرثیه خوانان کربلاست

این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان

آری در آن جهان دگر نیز این عزاست

(وحشی بافقی)

=======***=======

الحقّ که به ما درس وفا داد حسین(ع)

هر چیز که داشت بی ریا داد حسین(ع)

یعنی که تأملی کنید ای یاران

آن هستی خود ز کف چرا داد حسین(ع)

(سید هاشم نبی زاده)

=======***=======

آن طفل که بوی آب بی تابش کرد

فوّاره خون گرم سیرابش کرد

ناگاه ز سَمْت کوفه تیری برخاست

لالاییِ گرم خواند و در خوابش کرد

(سیدمحمد عباسیّه )

=======***=======

Anis:

مطمئنم گفته بودی: با توام، تا روز مرگ

من فقط شک می‌کنم گاهی... مبادا مرده‌ام.

(محسن نظری)

=======***=======

Anis:

یک لحظه خواستم

چون کودکی که

ناشیانه دست در آتش فرو برد

خواستم تو را...

(گروس عبدالملکیان)

=======***=======

s_mostafa_b:

ای دل نگفتمت که به چشمش نظر مکن!

کز غم چنان شوی که نبینی بخواب خواب!

(خواجوی کرمانی)

=======***=======

s_mostafa_b:

میخندی

میخندی

قلقلکت میدهد مرگ!

شبیه خارپشتی که

وارونه لای سنگ‌ها گیر کرده

و روباه ها

شکمش را لیس می‌زنند

(دور آخر رولت روسی / حامد ابراهیم پور)

=======***=======

رضا ریاحی:

می‌دانم؛

می‌دانم می‌بینی،

می‌خوانی، می‌شنوی

و حس می‌کنی مرا

دوست داشتن، حواس پنجگانه نمی‌خواهد بانو!

فقط

من می‌خواهد و یک تو

(رضا ریاحی)

=======***=======

m-roohangiz:

استشمام کن بی قراری ام را...

 مثل بوی پوست نارنگی!

بگذار دهانت آب بیفتد!

به سادگی ترش رو می‌شوم،

اگر در آغوش نگیری‌ام!

=======***=======

محبوبه عظیم زاده:

عمری‌، پیِ آرایشِ خورشید شدیم‌

آمد ظلماتِ عصر و نومید شدیم‌

دشوارترین‌ شکنجه‌ این‌ بود که‌ ما

یک‌ یک‌ به‌ درونِ خویش‌ تبعید شدیم‌

(شفیعی کدکنی)

==============

پ.ن: اول تشکر می‌کنم از همه دوستانی که برای این قسمت شعر می‌فرستند. هر کدام از بروبچه‌های جیمی که شعر قشنگی دید و خواست بقیه را در لذت خواندنش شریک کند می‌تواند شعر را از طریق پروفایلش بفرستد و در قسمت عنوان بنویسد ذهن زیبا.

دوم این‌که این هفته بنا نبود همه شعرهایی که انتخاب می‌کنم حال و هوای محرمی داشته باشد، ولی خب هر کار کردم دلم راضی نشد این کار را انجام ندهم (از آن طرف بروبچ جیمی لطف کرده بودند اشعار عاشقانه زیبایی فرستاده بودند و خیال من راحت بود که طرفداران شعرهای عاشقانه دست خالی مطلب را ترک نمی‌کنند)، پس بابت این ناهماهنگی عذر خواهی می‌کنم و بعدش از شما دعوت می‌کنم که اگر بیت نابی خوانده یا سروده‌اید که مناسب ایام پیش روست حتما در کامنت‌ها آن را بنویسید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mandana
mandana
٩٤/٠٧/٢٩
١
٠
مدعیان گر زنند دعوی بالاتری/ پرچم ارباب ما از همه بالاتر است
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٩
١
٠
روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه! نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه! این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار، پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه! باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا، به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه! شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار، دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه! جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات، تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه! ... هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین، ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!_آقای فروزان نیا خداقوت
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٣٠
١
٠
شاه شهدا به کربلا غوغا کرد - شوری به دل جهانیان بر پا کرد - با چشم اباالفضل و گلو ی اصغر - گلواژه ی خون عشق را احیا کرد .
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات