محبت مثل شیشه عطر است

محبت مثل شیشه عطر است

نویسنده : b_noori

محبت تنها سهمی است که با بذل و بخشش ملاقه‌اش به ته دیگ نمی‌خورد. در مدرسه زندگی، محبت چون کتاب ریاضی نیست که بشود آن را در خانه جا گذاشت؛ یا تیله‌ای نیست که توی جیب مخفی فاصله‌ها پنهانش کرد.

محبت مثل شیشه عطر است. اگر بازش هم نکنی، رایحه‌اش توی جیب و کیف و اتاق پخش می‌شود؛ چه به این‌که درش باز شود.

روح ما هیچ شبیه «گاو صندوق» نیست. «صندوق» بودن را به «گاو»ها بسپاریم!

شیشه عطر باشیم که خواهی نخواهی عطر بپراکنیم در فضا..

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/١٤
١
٠
«صندوق» بودن را به «گاو»ها بسپاریم! جمله سنگین بود. تولیدی خودتون بود یا نه؟!
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
:) زندگیتون پر از عطر محبت :) راستی نی نی تون قدم رنجه کردن به این دنیا ؟ ^_^
b_noori
b_noori
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
سلام به همه دوستان و ممنون بابت نظراتتون، الان دقیقا یک ماهه که علی کوچولوی من به دنیا اومده و زندگیمونو پر از عشق کرده. به همین خاطر نتونستم جواب بدم نظراتتون رو....
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٤
٠
٠
خیلی خوب بود و تامل برانگیز خیلی :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
نمی دونم چرا با دیدن تیتر یاد«به نام عشق که زیباترین سر آغاز است /هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است /جهان تمام شد و ماهپاره های زمین هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است» افتادم :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
*از سعید بیابانکی
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
سلآم؛ بله... شکسپیر میگه : شادماني واقعی در خانه اي است كه مهر و محبت در آن مسكن دارد.... مرسی از شما...قلمتان مانا :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
خوبه
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١٥
٠
٠
آه که این روزها چقدر به محبت احتیاج دارم ...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
مرسی امیدوارم بتونیم باشیم!!!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤