حضور موعود را باور کن. ثانیه‌ها که بغض می‌شوند. دقیقه‌ها که می‌گریند. تو آرام باش، آرام‌تر...

این کوچه‌های کویری باران خورده قدم‌های موعودند. ساعت‌های سنگی چه بی‌رحم می‌‌شوند وقتی که قرار می‌گذارند زنگ سال‌های تنهایی‌ات شوند! باور کن منزل موعود نزدیک است. دو قطره قنوت بیاور.

مگر نمی‌خواهی امام نمازت شود؟ مگر دلتنگی عذابت نمی‌دهد؟ کدام خیمه را می‌گردی؟ مجنون کدام صحرایی؟ آواره کدام لیلا؟

جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
چه بغض ها در گلو رسوب شد ،نیامدی..
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات