حضور موعود را باور کن. ثانیه‌ها که بغض می‌شوند. دقیقه‌ها که می‌گریند. تو آرام باش، آرام‌تر...

این کوچه‌های کویری باران خورده قدم‌های موعودند. ساعت‌های سنگی چه بی‌رحم می‌‌شوند وقتی که قرار می‌گذارند زنگ سال‌های تنهایی‌ات شوند! باور کن منزل موعود نزدیک است. دو قطره قنوت بیاور.

مگر نمی‌خواهی امام نمازت شود؟ مگر دلتنگی عذابت نمی‌دهد؟ کدام خیمه را می‌گردی؟ مجنون کدام صحرایی؟ آواره کدام لیلا؟

جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
چه بغض ها در گلو رسوب شد ،نیامدی..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات