سنگ ریزه‌های‌تان را بردارید!

سنگ ریزه‌های‌تان را بردارید!

نویسنده : b_noori

می‌گویند کبوترها، همان‌گونه که برای حیات به آب و دانه نیاز دارند، محتاج سنگ ریزه نیز هستند. این سنگ ریزه‌ها در سنگدان‌شان می‌شود سنگ آسیاب، تا دانه‌ها را برای کبوترها هضم کند.

واقعیت این است که آدمی هم بی نیاز از این سنگ ریزه‌ها نیست. ما در میان تمام خوشی‌ها و در دقایق سرمستی از حظ و کیف زندگی، برای حیات روح‌مان نیازمند دردهایی هستیم که سنگدان‌مان را پر کنند. مصائب و دردها، ابزاری هستند تا هضم مشکلات را برای انسان آسوده تر سازند. گویی قلب آدمی با کمک سنگ ریزه، دردهای روزمره را خرد می‌کند، هضم می‌شود و تمام...

حالا ایها الناس! من با باوری از جنس عین الیقین و با استناد به تماشا عرض می‌کنم؛ این سنگ را اگر از سفره دل دیگران برندارید، بر سفره دلتان نازل می‌شود. زیرک آن جماعتی که در سنگ‌های دیگران شریک‌اند. باخته‌ی این بازی کسانی هستند که راهشان را از درد کج می‌کنند که مبادا آشوبی به آرام دلشان بیافتد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
چه تعبیر جالبی ... حواسم رو باید جمع کنم از این به بعد :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
من که اخیرا با این وضعیت خورد و خوراک باید مثل کبوترا یه مقدار هم سنگ ریزه بریزم توی شکمم. ولی ایشالا بتونم سنگی رو هم از جلوی پای بقیه بردارم. نگاه جالبی دارید به دور و برتون :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
نگاه زیبایی به موضوع داشتید ...ممنون از شما
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
ایراد مناسبی لحاظ فرمودید
sh_kiyan
sh_kiyan
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
تشبیه جالب و قابل تأملی بود ... قلمتون مستدام ....
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات