آدمي گر ایستد بر بام عشق / دست‌هایش تا خدا هم می‌رسد

پروردگارا بر من ببار تا مملو از عشق تو شوم. یقینا بی‌کران در محدود نمی‌گنجد اما می‌توان کرانه‌ای از آن برچید و فهمید،که این نیز جز با لطف تو مسیر نیست. خدای من! کوچک‌تر از محدودم اما واژه و مفهومی کم‌تر از آن نمی‌دانم، تا بیان حالتم باشد. با این همه می‌دانم کریمی و بزرگ، پس از نالایق بودنم چشم بپوش و جرعه‌ای از خودت را بر من ببخش و تک تک لحظاتم را با عنبر یادت معطر کن.

خود را، آن اندازه نمی‌دانم که به حال عارفانی عاشق غبطه خورم. چرا که از من تا آنان راهی طولانی ست و از آنان تا تو راهی هیچ. عاشقانی که این گونه با تو راز و نیاز می‌کنند: «ای خدای من تو را شایسته عبادت دیدم و بندگی‌ات کردم نه برای ترس از عذابت و نه برای تمایل به پاداش‌ت.»

با این وجود دوست دارم من نیز از این احساسات نیکو لبریز شوم. ای بهترین یاری کننده جاوید، کمکم کن تا تمام دست‌های یاری کننده را از خود برانم و تنها به امید تو حرکت کنم تا به آن هدفی رسم که تو از ابتدا برایم خواستی.

افتخار بندگی‌ات را نثارم کن، ای وهاب! تا موجبات آن را فراهم کنم که بر من ببالی.

«دلا تا کی در این زندان فریب این و  آن بینی / یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی»

توفيقم ده دلم را آزاد کنم از بند، تا در سپهر معرفتت پرواز کنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
آدم یاد مناجات های خواجه عبدالله انصاری می افته :)
فکرالود
فکرالود
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
بين آن عارف عاشق تا من راهی طولانیست! ممنون. شما لطف دارید.
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
مناجات خیلی زیبایی بود .ممنون /ورودتون رو هم به جمع جیمی ها خوشامد میگم :)
فکرالود
فکرالود
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنونتون.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠