راه کربلا بر بنی اسد سد شد
ششمین روز محرم در کربلا چه گذشت!؟

راه کربلا بر بنی اسد سد شد

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

در ششمین روز محرم عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده سپاه تو را تجهیز كرده‏ام. باید هر روز و هر شب گزارش كارت را برای من بفرستی.

 در این روز حبیب بن مظاهر اسدی به امام حسین(ع)گفت: یابن رسول اللّه‏ در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد زندگی می‌کنند كه اگر اجازه دهید پیش آن‌ها بروم و آن‌ها را به سوی شما دعوت کنم.

امام(ع) اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه نزد آن‌ها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و تسلیم دشمن نخواهند شد. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم.

در این هنگام مردی از بني‏اسد كه عبداللّه‏ بن بشیر نامش بود، برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:

«قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ»

«حقیقتا این گروه آگاهند در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، كه من رزمنده‏ای شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام.»

سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین(ع) حركت كردند. در این میان جاسوسی، مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد، عمر مردی بنام «ازْرَق» را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین(ع) نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند توان مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و شبانه به قبیله خود بازگشتند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.

حبیب بن مظاهر به خدمت امام(ع) آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ 1

میخواستم نفرستمت اما عزیزم 

حکم ِ جهادت را تو از بابا گرفتی 

سخت است از تو دل بریدن چاره ای نیست 

از عمه شمشیر پدر آیا گرفتی ؟

1 بحارالانوار، ج44، ص386

 

|| مداحی و سخنرانی شب ششم محرم

در انتهای هم برای شب ششم محرم سه مداحی و یک سخنرانی برای شما انتخاب کردیم، برای دانلود کافی است روی عکس هر مداحی کلیک کنید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨