نامه‌ای از طرف هیچ...

نامه‌ای از طرف هیچ...

نویسنده : h-hidarpoor

"سلام" این اولین کلمه‌ای است که موقع خداحافظی از خدا بعد نماز برزبان‌مان می‌آید، یعنی این‌که حالا که داریم از خانه خدا می‌رویم و شاید حرف‌هایش را و قول‌های خودمان را فراموش کنیم، یک نفر باشد که مراقبمان باشد، هوای‌مان را داشته باشد. اما چه حیف که حسرت شنیدن «سلام علیک» شما در دلمان می‌ماند، نه این‌که جواب ندهی، نه. گوش دل ما کر شده است. آخر این روزها حرف است که می‌شنویم. دیگر هارد گوشمان پر شده است، حالی برای شنیدن حرف‌های‌تان نمانده، کی حوصله داره بابا!
این روزها همه به دنبال خریدهای عیدمانیم، دنبال کفش قشنگ، پیراهن خوش رنگ، جنس خوب... و فراموش کرده‌ایم که موسی نعلین خود را کند و به خدا رسید.

این روزها می‌روم خرید، چانه می‌زنم سر یک قَران دو زار، می‌خرم، می‌خرم و می... خَرَم.! نمی‌دانم ما فراموشت کرده‌ایم یا این‌که فراموش شده‌ایم! حتما فراموش شده‌ایم، آخر ولی خدا در زمین که فراموش شدنی نیست.

 داشتم می‌گفتم، گوشمان گرفته، شستشو لازم دارد، قلبمان گرفته حداقل نیاز به refresh را دارد، دیروز داشتم فکر می‌کردم که عینکم را عوض کنم. فِرِمش را می‌گویم وگر نه نمره‌اش بالا نرفته! یعنی دیدم همانی هست که بوده! اگر بدتر نشده باشد. هنوز هم دید درستی ندارم، که اگر می‌داشتم بصیر بودم و فرشته سمت چپی  از رمق نمی‌افتاد!

می‌بینی راحت با شما حرف می‌زنم، اما پای عمل که می‌رسد، نمی‌رود لامصب، بی‌راه می‌رود این دل، غلط می‌کند این زبان، چشم چرانی می‌کند این مردمک نیم گَرَمی!

"مولا" صدای‌تان کنم که اشکالی ندارد؟ بر من خرده که نمی‌گیرید؟! اجازه می‌دهید مولا... یعنی سرپرست من. وقتی یک بچه‌ای خطایی می‌کند! پدرش ناراحت می‌شود! مادرش غصه می‌خورد! ممکن است هم چشم غره‌ای بروند یا کتکی! یا هر چیز دیگر، اما سرپرست ما که این‌طور نیست! وقتی یک غلطی کردیم. دعامان می‌کند، پیش خدا واسطه‌مان می‌شود... شفیع‌مان می‌شود...

مولای ما، وقتی که نامه‌ام را نزدت آوردند خدا کند ندبه نکنی و راضی پایش را امضا کنی...
واقعا نمی‌دانم روزی که به قیام برخیزی زیر تیغ تو می‌میریم  یا........
بنده گنهکار خدا                                                                                                                        هیچ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩١/١١/٢٢
٢
٠
خوشا دمی که بهاران قرارمان باشد / ظهور مهدی زهرا بهارمان باشد
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٢
٠
٠
نمیگم اول! ادمین کمربندو بزارین اونبَر ! :((((
h.naderi
h.naderi
٩١/١١/٢٢
٢
٠
من طرفدار همیشگی نوشته های آقای حیدرپور هستم! معـــــــــــــــــــــــــــرکه است!
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٢٢
١
٠
اگر بصیر بودم فرشته سمت چپی از رمق نمی افتاد............زیبا زیبا ودیگر هیچ....کلمه کلمه اش قابل لمس بود.اللهم عجل الولیک الفرج
نگارا
نگارا
٩١/١١/٢٢
١
٠
فقط میتونم بگم عاااااالی بود بی نطییر!!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢٢
٢
٠
بسیار زیبا بود............دوست دارم موقع ظهور باشم حالا هرطور که بخوام بمیرم
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٢٢
٠
٠
مرسی
D-mehraboon
D-mehraboon
٩١/١١/٢٢
٠
٠
سلام بزرگوار چقـــــــــــــــــــــــــــــدر قشنگ بود... ممنون! "نمی‌دانم ما فراموشت کرده‌ایم یا این‌که فراموش شده‌ایم! حتما فراموش شده‌ایم، آخر ولی خدا در زمین که فراموش شدنی نیست."
D-mehraboon
D-mehraboon
٩١/١١/٢٢
٠
٠
شما حتما یک وبلاگ دارین اگه امکانش هست آدرس وبلاگتون رو بنویسین خیلی ممنون ................
mahshid
mahshid
٩١/١١/٢٢
٠
٠
عالی و بی نظیر؟؟؟؟//////مثل همیشه
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٢
٠
٠
خیلی خوب و دلنشین بود... ممنونم از نویسنده مطلب.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٢
٠
٠
واقعا زیبا
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٢
٠
٠
هیچی نمی تونم بگم..... واقعا زیبا.... اللهم عجل لولیک الفرج.....
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١١/٢٢
٠
٠
سلام خیلی زیبا بود ممنون
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٣
١
٠
بسیار عرفانی.. عرفان متجددانه عرفان جدید رایانه ای بسیار زیبا و اثر بخش ممنون
ahkiani
ahkiani
٩١/١١/٢٣
٠
٠
آفرین
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩١/١١/٢٣
٠
٠
سلام بز همه دوستان بزرگواری که لطف دارند چند وقتیه که قلمم خشکیده و مطلب ندارم... دعا کنید برگرده... قلمم
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١١/٢٤
٠
٠
انشالله وممنون
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات