اینجا کربلاست و مردی در آن قدم می‌گذارد که آسمان در برابر هیبتش دست و پا  گم می‌کند و زمین به وقت نجواهای شبانه‌اش سکوت می‌کند. برای رقیه‌اش بهترین و مهربان‌ترین پدر، برای زینبش یگانه حامی و یادگار علی و فاطمه، و برای عباسش حجت است. مردی که  تمام آب‌های جهان شرمنده لبان خشکیده‌اش و تشنه سقایتش هستند. 

اینجا کربلاست و بانویی در آن نفس می‌کشد که نفسش بوی حیدر می‌دهد، طنین صدا و هیبتش علی را مجسم می کند، و درهای سنگین خیبر گونه‌ای که چشم و گوش و قلب مردم  را بسته و  بصیرت را از آنان گرفته،  با قدرت سخنوری‌اش از جای می‌کَنَد. زینب این‌جاست، خلاصه ای از مهربانی فاطمه  و شجاعت علی، با دلشوره‌هایی مادرانه و صبر و تحملی پدرانه.

اینجا کربلاست و مردی در کنار انشعاب علقمه تقسیم می‌شود، قمری از آسمانش جدا می‌شود و بر زمین می‌افتد، یک عباس شهید می‌شود ولی ارکان سپاهی از دست می‌رود، یار و برادر و عمو و سقا و علمدار و کفیل و مدافع حریم اهل بیت، به راستی که این همه را به یکباره از دست دادن ، کمر را می‌شکند.

اینجا کربلاست و دردانه دختری سه ساله، سیلی می‌خورد، تازیانه می‌چشد و خار و تاول و زنجیر بر تن نحیفش حمله ور می‌شود. در کنار دیوارهای سرد خرابه‌های شام، رویای  آغوش گرم پدر را مجسم می‌کند، اما تنها در خیال خود پدر را می‌بیند و در آغوشش جای می‌گیرد. چشمانش را برای همیشه روی هم می‌گذارد تا در رویای کودکانه و شیرین خود تا ابد با پدر باشد و باز هم همان رقیه نازدانه شود، سر خوش و شاد، بی هیچ زنجیر و اسارتی، بی هیچ زخم و تاولی.

اینجا کربلاست و غیرت مردانه علی اصغر شش ماهه او را به میدان می‌آورد تا او هم سهمی از حُراس اسلام داشته باشد، بی‌تابی‌اش امر به معروف و گلوی خشکیده‌اش نهی از منکر است، گریه‌اش خطابه و رجز خوانی است.

این‌جا کربلاست و دلدادگی و ایستادگی بزرگ و کوچک، پیر و جوان و زن و مرد نمی‌شناسد، سپاه حسین اندک است اما حجت بالغه‌ای ست برای تمام تاریخ و به تعدد انسان‌ها.

 حسین جان...

تو از حج برگشتی و عید قربانت را در صحرای کربلا به جا آوردی، حج تو این‌جا کامل گشت و چون نفس مطمئنه‌ای راضی و خرسند به محضر پروردگارت بازگشتی.

دشمن با تاختن بر تنت، بر پیکره‌ی اسلام تاخت و آن را زیر پا گذاشت و با مثله کردن پیکرت شریعت را گسست و آنگاه که سرت بر نیزه رفت گویی قرآن را بر نیزه‌ها گرفتند، تو سرت را دادی تا اسلام سر فراز بماند، اسلامی که حسینی البقاء بود.

از لحظه شهادتت تا کنون  چشمه‌ای در چشمان محبانت جوشیدن گرفت و اکنون سیلاب اشک‌هایی که پس از 1300 سال هنوز بر ذکر مصیبتت جاری است، روی فرات را کم می‌کند و فرات سال‌هاست که شرمگین است.

محرم که می‌شود دنیا سکوت می‌کند و صدای تو  عالمگیر می‌شود. (یسکت العالم اباسره و نستمع صوت الحسین)

 ندای «هل من ناصر ینصرنی» ات، هنوز در گوش تاریخ زمزمه میشود و همچنان برای یاری رساندن به اسلام یاور می‌طلبی...

کربلا همیشه مهیاست و میدان به راه، یزیدیان یک سوی جبهه و حسینیان سوی دیگر... جبهه را باید برگزید... در هر مسیری که باشیم راه را باید کج کرد به راه مستقیم حسین...

مانند «زهیر بن قین» تجارت و کار وبار و لهو و لعب را واگذاشت و به یاری اش شتافت...

«حر» هم که باشی به ندای قلبت گوش فرا ده... از جبهه یزیدیان برون شو و در صراط مستقیم حسین قدم بگذار...   شرمسار مباش و سرت را بالا بگیر... مولای خوبی ها از بدی هایت در میگذرد و  تو را با آغوشی مهربان می‌پذیرد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٨
٢
٠
چه سوز و چه صلابتی داشت این متن :)
Tabarak_Mansouri
Tabarak_Mansouri
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
سپاس از نظر لطفتون.
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
یک مداحی دوست داشتنی بود بنظرم!
Tabarak_Mansouri
Tabarak_Mansouri
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
سپاس.
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
یک مجلس روضه تمام عیار از جنس نوشته؛ یک مجلس عزاداری مکتوب بود
sadat_manafi
sadat_manafi
٩٤/٠٧/٢٨
٢
٠
دل دل نکن اینقدر زمان کوتاه است ای حر دلم سریع تصمیم بگیر ... خوب روضه خوندید برای دلمون قبول باشه :(
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٢٩
١
٠
حلال جمیع مشکلات است حسین - شوینده ی لوح سیئات است حسین - ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلا - آنجا که سفینه النجاه است حسین
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
ما دو پدیده قرن هستیم!

نامه احمدی نژاد به ترامپ

٩٦/٠١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات