من در تنهایی

من در تنهایی

نویسنده : i_banu69

حالم بد است و استرس دارم. تبلتم را روشن می‌کنم و آنلاین می‌شوم. «ش» آنلاین است، توی این چند روزه که سرش شلوغ بوده، حالا که تنها شده پیام داده بود: سلام! خوبی؟ نوشتم: سلام. استرس دارم و حالم بده. خیلی بی تفاوت نوشت: ان شا الله خوب میشی.

ناراحت شدم و جواب بقیه پیام‌هایش را هم ندادم و چت را حذف کردم. «ط» هم تازه گوشی اندروید خریده. می‌گوید شارژ ندارم. اما هر ده دقیقه یک بار آنلاین می‌شود. «آ» هم آنلاین است اما چون بهش گفته‌ام که من از تماس تلفنی خوشم نمی‌آید و با پیامک و تکست راحت ترم با من قهر کرده و جواب هیچ کدام از پیام‌هایم را نداده.

به «م» می‌گویم حالم را و او به جای آرام کردنم همه‌اش غر می‌زند و اضطرابم را بیشتر می‌کند. برای «ب» هم که اصلا جرأت نمی‌کنم استیکر بفرستم چه برسد به این‌که درد و دل کنم و از غصه‌ای که دارد خفه‌ام می‌کند چیزی بگویم. آخر سر به «پ» پیام می‌دهم و می‌گویم حالم بد است. او هم مثلا بخواهد دلداری‌ام بدهد می‌گوید: شد، شد، نشدم که نشد، بی خیال!

تبلت را خاموش می‌کنم و کاربری‌ام را هم روی گزینه مخفی تنظیم می‌کنم. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم حق با مریم بود که وقتی به جایی رسید اطرافیانش را به هیچ جایش حساب نکرد و در جواب گفت: «اون روزای تلخی که تنها و بیچاره بودم و در حسرت یه دلگرمی هیچ‌کس نگفت یارو خرت به چند؟ حالا نوبت منه که تلافی کنم»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٨/١١
٢
٠
تنهایی خیــــلی شیرین تر از بودن با آدماس ب نظرم./
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٨/١١
٢
٠
شاید حق با شما باشه:-(
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٨/١٢
٢
٠
رفاقت مثل آهنگیست خوش در ضبط یک ماشین دقیقا لحظه ی اوجش به مقصد میرسی ناگاه ... بودن در کنار بعضی ها فقط آدمو تنها تر میکنه
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات