تصورکن تصور کن، علی ی اکبری داری

سه ساله دختری شیرین، علی ی اصغری داری

تصور کن تصورکن، علمداری رشید داری

علمدار رشیدی که، به دستانش امید داری

تصورکن ولی حالا، تنی در خون تپیده را

به جای اکبرت حالا، پر از زخم پیکری داری

تصور کن که شیر خواره، در آغوشت عطش دارد

که سیرابش به خون کردند چه پرخون هنجری داری

تصور کن؛ تصورکن، علمداری بدون دست

به روی خاک لب تشنه، چه زیبا قمری داری

تحمل کردنش سخت است، مصیبت بودنش عظماست

دلت خوش می‌شود شاید، که زینب خواهری داری

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
:-(
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
ممنون...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
میخانه ی زمانه به جز خون به خم نداشت - ای کاش ماه واقعه روز دهم نداشت
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام..احسنتم...ممنون...از شما...
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
نوحه قشنگی بود :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام..ممنون...لطف کردید...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
تبلیغات
تبلیغات