تجربه بعضی چیزها طعم مبهم دوگانه‌ای دارد. مثلا درد بکشی و توامان لذت ببری ازین که داری برادری‌ات را در عشق ثابت می‌کنی. مثل روز عاشورا. بعد از اذان ظهر، آن زمان که امام حسین(ع) نماز را به اقامه می‌ایستند و قرار است سعید بن عبدالله حنفی و زهیر بن قین مقابل امام بایستند تا از فرمانده لشکر محافظت کرده باشند. تیرها و نیزه‌ها تن حسین(ع) را نشانه گرفته‌اند. اما این سعید و زهیرند که تیرها را از گوشه وکنار یکی یکی به جان می‌خرند. به این فکر می‌کنم که آدم‌ها از کی تصمیم می‌گیرند سپربلا شوند. حتما آن‌ها قبل از این‌که سپر بشوند طریقت عاشقی را تمام و کمال از سرگذرانده‌اند. به این فکر می‌کنم که درد و ترس از درد، برای یک سپرعاشق، حتما هویتش را از دست داده است!

***

«سعیدبن عبدالله حنفی» به شهید نماز معروف است. از اقدامات اولیه‌اش بعد از به هلاکت رسیدن معاویه ارسال نامه‌های شیعیان به امام حسین(ع) بود. و از کسانی بود که درمنزل مختار ثقفی با حضرت مسلم بیعت کرد و به همراه نامه‌ای از دعوت کوفیان به مکه نزد امام حسین(ع) رفت و از آنجا با کاروان عشق راهی کربلا شد. سعید در نماز ظهر عاشورا در محافظت از امام آن‌قدر تیرخورد تا همین که نماز امام تمام شد بر زمین افتاد و در همان حال گفت: «خدایا لعنت کن این جماعت را، همان گونه که قوم عاد و ثمود را لعنت کردی. ای پروردگارمن، سلام مرا به پیامبرت برسان و درد جانکاه این زخم‌ها را بر او ابلاغ کن، زیرا من در این کار قصد یاری فرزندان پیغمبرت را داشتم.» 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
خوش به سعادتش ...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
شخصیت ایشون از نظر استوار بودن بر عهد و پیمانش بسیار قابل توجه و ستودنی هست
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
کوچک که بودم با خودم میگفتم چرا سپر نگرفته جلویش,چرا نرفتند توی خیمه نماز بخوانند ..... بعدها فهمیدم باید بود تا فهمید
Vania
Vania
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
تا کربلا سفیر بود و در کربلا و عاشورا مدافع..خوشا به سعادتش..خداقوت ملیحه جان
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
خوشا به حالش :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات