از غریب به حبیب *

از غریب به حبیب *

نویسنده : باران

** وصال

نیمه‌های شب از کوفه بیرون آمدیم و به شطّ زده‌ایم. شط بی‌قرار است و در دل ما نیز غوغایی به پاست. نکند اسیر ماموران حکومت شویم. وارد بیابانی شده‌ایم که گویا در آن انتهایی نیست. تا چشم کار می‌کند ظلمات است. یابن عوسجه می‌گوید: حبیب، از خدا بخواه راه گم نکنیم. از دور در تاریکی چند خیمه به پاست. با ترس از اسب پیاده می‌شویم و به خیمه‌ها نگاه می‌کنیم.

می‌گویم: خدا اجابتمان کرده مسلم! مردی که بر گرد خیمه‌ها نگهبانی می‌دهد، عباس بن علی است. نزدیک می‌شویم و عباس به ما خوش‌آمد می‌گوید و ما را بر در خیمه حسین می‌برد. پروردگارا درست می‌شنوم؟ این صوت قرآن مولایم حسین است. این منم حبیب که بر در خیمه در پی اذن ورود ایستاده‌ام؟ زانوهایم سست شده است. چشمانم را می‌بندم و می‌گریم. نسیمی خوش به مشامم می‌رسد. چشم که باز می‌کنم در آغوش حسینم. زبانم بند آمده، در دل می‌گویم: خدایا حضورم را در این خیمه جاوید کن.

 

** رستگاری

کجای جهان دیده‌ای که معشوق در پی عاشق و فرمانده به دنبال سرباز باشد؟ و این حسین است که به سوی من می‌آید. علی؛ حسین که سر مرا در بالین گرفته بوی تو را می‌دهد. چقدر در این کارزار بلا عطر وجودت کم بود. اشک‌های حسین گرم است. نکند فرق شکافته‌ام او را به محراب کوفه برده باشد که محراب بوی فراق می‌دهد. علی؛ عمرم به آخر رسیده و سرورم حسین را در میان قومی از خدا بی‌خبر غریب می‌بینم. پهلوان جوانمرد قصه‌های کودکی من! چه می‌شد اگر غربتت را میراث خاندانت قرار نمی‌دادی؟ صفین و جمل و نهروان تمام شد و کینه‌ی این قوم با آل علی صاف نشد. دل نگرانم. این جماعت بعد از من و تو با مهمان کربلا چه خواهند کرد؟ اگر باز قرار بر حرمت‌شکنی گذاشته‌اند ، همان بهتر که نباشم و نبینم. گفتنی‌ها بسیارست و مجال اندک. جنگاوری پیر و خسته‌ام. به راستی که برای مردان خدا، مرگ عین آسایش است. همان‌گونه که تو در محراب با فرق شکافته فریاد برآوردی: فزت و رب الکعبه ، امروز من هم در آغوش کعبه آمالم می‌گویم : به خدای حبیب غریبم حسین ، رستگار شدم.1

===========

* حضرت در نامه‌ای به حبیب بن مظاهر این‌گونه نوشتند : من الغریب إلی الحبیب

1. رسم وفا (گذری بر زندگی شهدای غیرهاشمی کربلا) ، رفیعه رضاداد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
بغض گلو رو فشار میده.نمره متنتون بیست بود :)
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
ممنون که خوندین:)
Vania
Vania
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
خوشا اینگونه حبیب بودن...خیلی خوب بود باران جان..خداقوت
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
ای کاش همه مثل حبیب باشیم . ممنون سلامت باشی :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
بسیار خوب نوشته بودید. توی مطالب تولیدی محرمی مون تقریبا می تونم بگم این بهترین مطلب بود
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون :))
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
خیلی خوب نوشته شده بود. درود بر نویسنده خوب مطلب :)
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
درود به نعیمه دی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
متن بسیار زیبایی نوشتین . التماس دعا .
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
خوشحالم که خوشتون اومده متاجیم به دعا:)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
بسیار دل نشین بود باران جان...قلم ات در راه حق مانا ان شاالله....
باران
باران
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
ممنون لطف داری انشاالله
مهتاب
مهتاب
٩٤/٠٨/٠٢
٠
٠
خیلی هم خوب...موفق باشی دوست خوبم
t_bagheri
t_bagheri
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
ممنون بخاطرمطلب مفیدتون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات