کمی از لئو تولستوی به مناسبت سالروز تولدش

کمی از لئو تولستوی به مناسبت سالروز تولدش

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

لئو تولستوی در 20 اکتبر 1828 در خانواده‌ای اشرافی و ثروتمند در دهکده‌ی «یانسایا پالیانا» در 160کیلومتری جنوب مسکو به دنیا آمد، او به ترتیب در 2 و 9 سالگی مادر و پدرش را از دست داد و زیر نظر افراد خانواده و مربیان خارجی پرورش یافت. در سال 1844 در دانشگاه قازان به تحصیل زبان‌های شرقی و حقوق پرداخت اما در سال 1847 بدون آن که مدرکی به دست آورد از ادامه‌ی تحصیل منصرف شد. روحیه‌ی همیشه ناآرام او را به تجربه‌های عجیب و ضد هم سوق داد، به عنوان مثال در سال 1851 به ارتش قفقاز پیوست یا در سال 1857 از کشورهای اروپای غربی دیدن کرد و در این سفرها با بزرگانی همچون «چارلز دیکنز»، «فردریش فروبل»، «آدلف دیستروگ» و... دیدار داشت. از نکات جالب زندگی او این است که دوست داشت طعم فقر را بچشد اما به خاطر شرایط خانواده‌اش نمی‌توانست! یا دوست داشت محاکمه و تبعید شود اما تزار کاملا از او حمایت می‌کرد و به این ترتیب چیزهایی مانند شکنجه، فقر، اضطراب، زندان و تبعید که یکی مثل داستایوفسکی بی‌آن که بخواهد جزئی از زندگی‌اش بود، برای تولستوی آرزو ماند و در 7 نوامبر 1910 با این حسرت‌های عجیب بدرود حیات گفت و در دهکده‌ی محل تولدش به خاک سپرده شد.

 

درباره‌ی رمان جنگ و صلح

این رمان در سال 1869 نوشته شد و اوضاع تاریخی و اجتماعی روسیه را بین سال‌های 1805 تا 1820 روایت می‌کند و یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات جهان است. وقایع این رمان درباره‌ی 2 جنگ روسیه‌ی تزاری به سرکردگی «تزار الکساندر» و فرانسه به رهبری «ناپلئون بناپارت» است و به شرح مقاومت روس‌ها در مقابل ارتش فرانسه می‌پردازد. در این شاهکار بیش از 580 شخصیت با دقت توصیف شده‌اند.

سال‌ها پیش محمد سرشار در حلقه‌ی نقد حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی این رمان را نقد می‌کرد و حاصل آن نقدها یک کتاب 300 صفحه‌ای به نام «نگاهی تازه به جنگ و صلح» شد، این اثر مهم بر پایه احساسات بشر دوستانه و اتفاقات اساسی زندگی از قبیل تولد، بلوغ، ازدواج، پیری، مرگ و جنگ و صلح است و همچون حماسه‌ای بزرگ مورد استقبال و ستایش منتقدان و مردم قرار گرفت.

اما در این دوره که تولستوی افتخار و شهرت را با هم به دست آورده بود، دچار اضطراب شدید روحی شد و هرگز هم از آن رهایی نیافت. خود او در این باره می‌نویسد: دوست داشتم مورد محبت قرار بگیرم و از سلامت و نیروی جسمی و روحی خوبی هم برخوردار بودم، اما ناگهان  زندگی‌ام متوقف شد. دیگر میلی در من وجود نداشت و چیزی نبود که مورد آرزویم باشد. به گرداب رسیده بودم و می‌دیدم چیزی جز مرگ در پیش رویم قرار ندارد. من که آن‌قدر تندرست و خوشبخت بودم ناگهان حس کردم دیگر نمی‌توانم به زندگی ادامه دهم

 

نظر رهبر انقلاب اسلامی ایران درباره «جنگ و صلح»

جالب است نظر مقام معظم رهبری را هم در مورد این اثر بدانیم، ایشان در تاریخ 31/6/1384 اینچنین گفت: شما به آثار داستانی که وجود دارد اگر نگاه کنید، شیرین‌ترین و هنرمندانه‌ترین نوشته‌های هنری مربوط به بخش‌هایی ست که ملتی دارد کار بزرگی انجام می‌دهد، «جنگ و صلح» تولستوی مربوط به مقاومت عجیب مردم روسیه است، در مقابل حمله ناپلئون. تولستوی کتاب‌های دیگری هم دارد اما به نظر من برجسته بودن آن به خاطر این است که کاملا بر محور روح دفاع مردم مردم روسیه است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٨
٠
١
نمی دونم آیا پس از این همه مدت هنوز هم جنگ و صلحش ارزش خواندن داره؟
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
یک سری کارا مثل صد سال تنهایی تاریخ انقضاء نداره. اما منم حس میکنم این کار دیگه اون جذابیت رو نداره. ممنون که وقت گذاشتین آقای نادری :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
110 بازدید ، یک نظر ؟:|
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
اینروزا متاسفانه تو جیم طبیعی شده.امیدوارم روال گذشته به زودي برگرده...
admincheh
admincheh
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
راستش هر وقت خواستم برم جنگ و صلح رو بخونم قطر زیادش من رو ترسوند و صفحه سوم نرسیده کتاب رو بستم:|
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
دو تا اثر رو همیشه آرزو داشتم بخونم اما هيچوقت فرصت نشده.یک پیرمرد و دریا ( البته اگه اسمش رو درست گفت باشم) یکی هم همین جنگ و صلح. در حسرت خوندن خیلی کتاب هستم اما اینا در صدر جدولن.جنگ و صلح رو شروع کردم اما واقعا حجمش،زیاده و فکر نکنم به زودي تمام بشه. ممنون که وقت گذاشتین پاییز بانو
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣