دوباره دلم تنگ شده
برای هوای قلعه محمدی...

دوباره دلم تنگ شده

نویسنده : h-hidarpoor

دلم دوباره تنگ شده برای آن قلعه! دلم دوباره برای گردنه لک زده! برای ماندن در برف و زنجیر بستن! برای گلی شدن دست‌ها و با برف شستن‌ها! دلم برای پیاده روی تو گردنه تنگ شده! دلم هوای درخت‌های لخت و عریان روبروی مدرسه رو کرده! حتی برای الاغی که هر روز خدا روبروی دبستان سرش را در زمین می‌کرد و فقط به فکر خوردن بود تنگ شده! شب‌ها هم که می‌شد عالمی داشتیم با این خر! می‌آمد وسط حیاط تاریک و ما هم موقع گلاب به روی‌تان پی اش می‌کردیم!

سگ همسایه خدا بیامرز هم که شب‌ها برای تکه نانی دم در سبز می‌شد هم عالمی داشت برای خودش!

دلم برای هوای قلعه محمدی تنگ شده! برای جشنی که پارسال گرفتیم و خنده‌های از ته دل بچه‌ها! دلم برای اجازه گرفتن‌های بچه‌ها تنگ شده! دلم برای تزئین کردن مدرسه قلیژ و ولیژ می‌رود! دلم برای معلمی تنگ شده... تنگ.

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
منم دلم برای همچی تنگ شده..... :((((((
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
وازم اول شدم......خخخخخ
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
چه حس خوبیه معلم بودن...بازنشسته شدین؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
زیبا بود . سپاس
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
منم دلم برای درس و مدرسه و دانشگاه تنگ شده. ممنون
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
عجب آدم زررررررررررررررررنگ..............
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
هههعی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
کلا همه دلشون برای خیلی چیزا تنگ شده
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
زیبا نوشتین...
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
اصلا دل اندازه یا گشاد نداریم همه ی دلها تنگه..انگار یه قانونه..
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
دلم تنگ شده...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات