کاش غم نبود / شعر
شعری سروده خودم

کاش غم نبود / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

کاش کس محتاجِ نامردان نبود  

کاشکی این زندگی زندان نبود 

کاش در قلبِ تمامِ مردمان  

ذره‌ای درد و غمی پنهان نبود 

کاش چشمِ کودکانِ میهنم 

پُر زِ اشک و غصه و حرمان نبود

کاشکی سهمِ پدر در زندگی  

شرمساری پیش فرزندان نبود 

کاشکی درسفره‌هایِ خانه‌ها 

هیچ کمبودی زِ آب و نان نبود 

کاشکی کَس فکرِ مَردم می‌نمود 

تا به شادی‌های‌شان پایان نبود 

کاشکی در شعرِ حامی هیچوقت 

صحبت از درد و غم و فقدان نبود 

کاشکی مولایِ ما صاحب زمان 

غائب از این دیده گریان نبود 

یا درونِ سینه پُر کینه‌ام 

این همه آثار از عصیان نبود

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
ایشالا غم از دلتون دور بشه
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
سلام . آقای حسنی . مثل همیشه عالی بود/ ممنون / تو این شبها التماس دعا ....
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
روزگاری اهل دنیا دلشان درد نداشت - هر کسی غصه ی این را که چه می کرد نداشت - چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید - خود ماییم زمین این همه نامرد نداشت .
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات