تقدیر مادر نشدن بود

تقدیر مادر نشدن بود

نویسنده : زیتون

«مادر که نباشی بوی تن هر نوزادی برایت رایحه بهترین عطر دنیا را دارد. مادر که نباشی لبخند شیرین هر کودکی را که می‌بینی آتشی در دلت بر پا می‌شود و قهقهه خنده هر طفلی تو را تا سرحد جنون می‌کشاند اما تو مجبوری با وجود آتشی که در دلت برپاست با سرکوب تمام احساساتت خود را بی‌اعتنا نشان دهی و به لبخند کمرنگی که به صورتش می‌زنی بسنده کنی. مادر که نباشی انگار تمام ساعات روز و شبت یک رنگ دارد و تمام در و دیوار خانه‌ات برایت خاکستری است. مادر که نباشی رویا پرداز خوبی می‌شوی که در تمام ساعات روز می‌توانی رویای در آغوش گرفتن، بوسیدن، قصه گفتن و قدم زدن با کودک خیالی‌ات را در ذهن بپرورانی و مادر که نباشی فقط می‌توانی سر بر سجده بگذاری و بگویی خدایا شکرت، رضا برضایک»

من هم اوایل حس شما را داشتم با دیدن هر کودکی آتشی در وجودم شعله می‌کشید، سعی کردم دیدم را به زندگی عوض کنم، نه این‌که که از فرزنددار شدن نا امید شده باشم که حسی غریب بهم می‌گوید در تقدیر تو فرزندانی نوشته شده‌اند؛ چقدر این حس درست است نمی‌دانم. اما حال و روز این روزهای خودم را برایت شرح می‌دهم.

دیگر زیبایی دنیا برایم در نگاه کودک خلاصه نمی‌شود، دنیا پر زیبایی است، پر لذت‌ها، بدون فرزند هم می‌توان از زندگی لذت برد . قرار نیست حال که آغوش من از کودک تهیست دنیا از حرکت باز بایستد، ‌تولد و زاد و ولد متوقف شود، دنیا به شیوه خود در حرکت است، این منم که باید خود را هماهنگ و همسو با آن قرار دهم و از تولد هر کودکی که نوید زندگی است شاد شوم.

به لطف خدا،‌ مصلحت خدا و ...  اعتقاد بیشتری پیدا کرده‌ام، به حکمت و دانایی خدا با یقین بیشتری می‌نگرم. ایمان دارم که خدایم برایم بهترین را برمی‌گزیند.

دیگر در دعاهایم اجابت مد نظر نیست، فقط گاهی فرزندان صالح دوست داشتنی را که می‌بینم در نجواهایم می‌گویم خدایا فرزند دوست دارم، دادن و ندادنش با تو که خود بهتر می‌دانی .

راضی و شاکرم به درگاهش و دوست دارم هر آن‌چه برایم بنگارد که بهترینِ تقدیر نویسانِ است.

============

پ.ن: البته من به زیبایی و روانی خانم خراشادی ننوشتم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/٠٨
٠
٠
چه حال اندوه باری! شاید برای هرکسی در مورد یک خواسته ای همچین احساسی ایجاد شده باشه ...
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/٠٨
٠
٠
اوهوم..
فکرالود
فکرالود
٩٤/٠٨/٠٨
٠
٠
ممنون
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
سلآم؛ خدا آخرو عاقبت همه رو ختم بخیر کنه... راضی به رضای خدا بودن خوب حالیه... قلمتان مانا...روزگارتان خوش :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات