خنده‌های غرور شکسته‌ام را چرا نمی‌شنوم؟

خنده‌های غرور شکسته‌ام را چرا نمی‌شنوم؟

نویسنده : Sara_Rh

این دیوارها بی‌احساس نیستند، دیشب رویاهایم که روی کاغذ به دیوار چسباندم، می‌خندید، بلند بلند می‌خندید، خنده‌هایش شبیه خنده‌های شکسته من بود. جا خوردم که این از کجا خنده‌های من را شنیده است که این همه شبیه من می‌خندد. به رویش نیاوردم، غرور شکسته من این وسط کافی بود، حفظ غرور تو برای مردانگیت انگار واجب‌تر بود. نمی‌خواستم وقتی تکیه می‌دهم به هم بریزد و بشکند، پشتم خالی شود. کلی بهش گفتم حواست به من باشد، حالا همه تو را مقصر می‌دانند و از فاصله تو آن‌قدر حرف می‌زنند که انگار جدا کردن و فاصله تنها خصلت دیوارست. از کجا بدانند که من آرزوهایم را به این دیوار می‌چسبانم. نتوانستم بگویم من به سکوتش ایمان دارم، نخواستم توضیح بدهم، نخواستم بگویم این روزها از تمام توجیه‌های دنیا بیزارم، نخواستم بگویم ....

راستی تو آرزوهایت را بر کدام دیوار می‌چسبانی؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
بالاخره آرزوهایت را پای دیواری بکار که بدونی بالاخره ریشه می ده و پربارتر :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
دیواری نیست. فصل گرده افشانی، آرزوها رو با گرده ها می ریزم روی گل ها
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٣٠
٠
٠
این روزها ازتمام توجیه های دنیا بیزارم...بیزار....غرورمردانگی؟؟هی..ممنون:)
Sara_Rh
Sara_Rh
٩٤/٠٧/٣٠
٠
٠
سلام خوشحالم مورد پسند واقع شد
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠