امتناع امام
روز دوم / کاروان حسین (ع) در راه کربلا

امتناع امام

نویسنده : m_soltani

 دوم محرم الحرام سال 61 هجری _ کاروان حسین (ع) در راه کربلا

درچنین روزی لشگریان یزید به فرماندهی حربن یزید ریاحی که بعدا به قافله ی حسین (ع) می پیوندد و شهید می شود با هزارسوار به کاروان امام حسین (ع) می رسند. حر هر چه می خواست انها را به طرف کوفه هدایت کند انها امتناع می کردند تا اینکه به سرزمین نینوا رسیدند. از عبیدالله بن زیاد فرمان رسید که قافله ی حسین را در مکانی بی آب و علف فرود آور و عرصه را بر آنها تنگ کن. زهیربن قین که یکی از یاران امام بود سعی در ترغیب ایشان داشت که با همان سپاه بجنگند، که اگر سپاه دیگری بیاید مبارزه سخت می شود. امام حسین (ع) درجواب می گویند: ما جنگ را اغاز نمی کنیم.

امام حسین (ع) پرسید: نام این سرزمین چیست؟ گفتند"عقر". حسین(ع) گفت: خدایا, به تو پناه می برم از عقر. باز نام ان زمین پرسید, گفتند: "کربلا. آن را نینوا هم گویند که دهی است بدین جا". از چشمان حسین اشک جاری شد, خاک کربلا را بویید و گفت: وا... این همان خاک است که جبرییل به رسول خدا خبر داد و من درهمین جا کشته می شوم و همان جا بارها رابرزمین گذاشتند.

نامه ی حر به عبیدالله 

حر به عبیدالله نامه می نویسد که؛ حسین در کربلا بار بگشود و رحل بیفکند.

نامه ی حسین (ع) برای بزرگان کوفه

امام حسین (ع) برای بزرگان کوفه که مورد اعتماد ایشان بودند نامه نوشت و انها را از امدن خود با خبر کرد. در بخشی از ان امده است؛ "و شما نامه ها به من نوشتید...اکنون اگر بر بیعت خود پایدارید به راه صوابید. که من حسینم, پسر علی و فاطمه- دختر رسول خدا-..." و نامه به وسیله ی قیس بن مسهر فرستاده شد. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام را در راه به شهادت می رسانند.

و بعد فرزندان و برادران خود را گرد اورد, انها را می نگریست و گریه می کرد و دعا کرد؛ خدایا ما عترت پیامبر تو محمد(ص) هستیم. ما را بیرون کردند و براندند و از حرم جدمان اواره ساختند و بنی امیه بر ما جور کردند. خدایا حق ما رابستان و ما را بر قوم ستمکار پیروزی ده.

نامه ی عبیدالله بن زیاد به امام حسین (ع)

ابن زیاد امام را تهدید کرده بود که یا خونشان را می ریزد یا باید مطیع یزید شوند و با او بیعت کند.امام نامه را انداخت و گفت: این نامه جوابی ندارد. زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است.

 

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٤
٠
٠
ممنون از شما ، اجرتون با امام حسین
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
ممنون بابت مطلبت :)
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کافه

٩٦/٠٢/٢٦
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

نمی دانست هوای یار به سر داری

٩٦/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

عشق

٩٦/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

رویای بیداری

٩٦/٠٢/٢٥
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
روزی که عاشقت شدم

چهارشنبه بیست اردیبهشت

٩٦/٠٢/٢٥
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
لعنت به خاطرات

راننده تاکسی عاشق

٩٦/٠٢/٢٧
گرمی دست هایت

کبریت می فروشم

٩٦/٠٢/٢٧
این کتاب ها را حتما بخوانید

سه کتاب دوست داشتنی

٩٦/٠٢/٢٥
همه حرف ها را جدی نگیرید

التماس اطلاع!

٩٦/٠٢/٢٥
برنده مناظرات او بود

بهترین نامزد انتخابات

٩٦/٠٢/٢٧
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
بینندگان عزیز با شما هستیم

یک داستان اخباری

٩٦/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
تبلیغات
تبلیغات