میلیون‌ها سال است که زن‌ها حامله می‌شوند و شکم‌های‌شان می‌شود خانه موجودی دیگر. میلیون‌ها سال است که آدم‌های دیگر شاهد بارداری و زاییدن زنان هستند، اما هنوز هیچ‌کس به آن عادت نکرده است؛ نه زن‌های حامله و نه رهگذرها، مردم دوست دارند به زن‌های باردار لبخند بزنند و مراقب‌شان باشند. انگار شکم‌های بزرگ و موجودات درون‌شان هیچ وقت عادی و تکراری نمی‌شوند.

جداً چقدر عجیب است نفس کشیدن کسی زیر پوست تو، چقدر عجیب است تماشای تکان خوردنش و چقدر عجیب است دلبسته شدن به موجودی که ساکن دنیایی دیگر است.

یک چیزهایی هیچ وقت عادی نمی‌شود، بچه‌دار شدن مثل یک جادوست، مثل افسانه‌ای شیرین و عجیب و غریب که سخت می‌شود باورش کرد. آخر چطور می‌شود یک دفعه مادر شد؟!

همین که اولین بار نقطه‌ای تپنده را نشانت می‌دهند و می‌گویند این بچه شماست، همه چیز تغییر می‌کند. دستت را می‌گذاری روی شکم و حس می‌کنی از همین حالا باید قوی‌تر باشی، باید محافظت کنی از این موجود کوچک، باید حامی‌اش باشی، همراهش باشی، هر روز بزرگتر که می‌شود، احساساتت بیشتر موج بر می‌دارد، شروع به تکان خوردن که می‌کند، فکر می‌کنی دیگر خودت نیستی، دیگر پاهایت روی زمین نیست، لذتی وصف ناشدنی تمام وجودت را می‌گیرد که با کمتر چیزی قابل قیاس است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sadat_manafi
sadat_manafi
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
مـــــیم مثل مهربانی مــــیم مثل مــ ـادر :) مهربانی و عشق هیچ وقت تکراری نمیشه
b_noori
b_noori
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون بابت نگاهتون.... برای من دعا کنید مخصوووووووص... چون کمتر از 10 روز دیگه حس شیرین مادر شدن رو به لطف خدا تجربه خواهم کرد!!! چیزی که هنوز خودم باورش نکردم!
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
براهمینه ک میگن بهشت زیرپای مادران است....ممنون از مطلبتون..
b_noori
b_noori
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
لذت و عشقی که مادر شدن وجود انسان را پر می کند بهشتی است برای خودش...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
این تنها چیزی هست که هیچ وقت هیچ مردی نمی تونه درکش کنه!
b_noori
b_noori
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
شیرین ترین حس دنیا.
باران
باران
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
هنوز هیچکس عادت نکرده است زیبا بود :)
b_noori
b_noori
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
همیشه تازه است دیدن معجزه مادر شدن؛ حسی شبیه دیدن اولین باران بهاری...
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟ و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی . کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد. خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود. کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم. در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ... مادر شدنت مبارک فرشته ی مهربون خدا :)
b_noori
b_noori
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون :) ولی هنوز چند روزی تا مادر شدنم مونده و حس عجیبی این روزهای منو پر کرده!! دعا کنید برام ... دعا می کنم برای همه (باشد که قبول حق گردد)
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
انش الله فرزندی سالم و صالح تربیت کنید مامان بانو :)
b_noori
b_noori
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
انشاالله...
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات