محرمی که دیگر نیستی

محرمی که دیگر نیستی

نویسنده : banu69

محرم است، مثل همه محرم‌های عمرم، با همان حال وهوا، با همان عطر چای و بوی اسپند. اما خب امسال تو با آن قامت سراسر مشکی دیگر نیستی. امسال توی لحظه لحظه‌ی سیاه پوشان ارباب، دارم فکر می‌کنم که یعنی الان کجایی؟ توی کدام هیئت عزاداری می‌کنی؟ یعنی الان چه شکلی شده‌ای؟ امسال تصور لحظه به لحظه تویی که دیگر نیستی یک عذاب ناتمام است برای من. کاش یا به هم می‌رسیدیم یا اصلا با هم آشنا نمی‌شدیم. نمی‌‌دانی دیدن پسرهای سیاه پوش شبیه به تو چه حسرتی بر قلبم می‌گذارد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
هعییییی
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
:-(
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
انشالله دلت از جایی غیر قابل تصور انقدر شاد و سرشار از امید بشه که غم ها رو فراموش کنی :)
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
ممنون الهام خانوم
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٨
٢
٠
صلا تا بوده همین بوده!هیچوقت نباید دو طرف به هم برسن یا میرسیدن.چون اصلا باید چیزی باشه برای یاد کردن نشده ها و تصور اینکه اگه میشد چی میشد ها!!
پربازدیدتریـــن ها