مردم كوفه دعوتم كرده‏ اند
در سومین روز محرم در کربلا چه گذشت!؟

مردم كوفه دعوتم كرده‏ اند

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

روز سوم محرم، سپاه عمر بن سعد یك روز پس از ورود امام حسین(ع) به سرزمین كربلا با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.1 

امام(ع) قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شود را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آن‌ها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمان كنند.2 

 در این روز عمر بن سعد، عزره بن قيس احمسي را نزد امام حسين(ع) فرستاد تا دليل آمدن امام را به كربلا جويا شود و چون عزره از كساني بود كه به امام(ع) نامه نوشته بود و ایشان برای آمدن به کوفه دعوت كرده بود از رفتن پيش امام شرم كرد و نرفت. سپس عمربن سعد به اشراف كوفه گفت، اما آن‌ها هم از رفتن به پيش امام(ع) خودداري كردند. بعد مردی به نام كثیر بن عبداللّه كه مرد گستاخی بود نزد امام(ع) فرستاد تا پیغام را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل می‌رسانم. ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.

هنگامی كه کثیر نزدیك خیمه امام شد، ابو ثمامه صیداوی (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام برو. گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.

ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز!  ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد.  سرانجام عمر بن سعد، قره بن قيس حنظلي را فرستاد و قره به طرف سپاه امام حسين(ع) راه افتاد. امام پرسیدند او كيست كه به سپاه ما نزديك مي‌شود، حبيب بن مظاهر گفت: او قره مردي از تميم است و به خوش رویی نيز معروف است و من تعجب مي‌كنم كه او در اين صحنه چه‌كار مي‌كند، قره خدمت امام حسين(ع) رسيد و از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ امام گفت: مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید باز مي‏گردم.3

در همين حال حبيب بن مظاهر گفت اي قره به طرف ما بيا و به ما ملحق شو، قره جواب داد من پيغام را به عمربن سعد برسانم و بعد در مورد حرفت بيشتر فكر خواهم كرد. پس نزد عمربن سعد آمد و ماجرا را براي عمر بن سعد بازگو كرد و ابن سعد گفت: اميدوارم كه خدا مرا از جنگ با امام حسين(ع) باز دارد.

عمر بن سعد نامه‌اي به عبيدالله بن زياد فرستاد. گفت كه امام فرموده‌اند: با دعوت نمايندگان مردمِ كوفه آمده‌ام، اگر از آمدن من خوشتان نمي‌آيد برگردم. عبيد الله بن زياد نامه‌اي براي عمربن سعد فرستاد كه: اگر حسين بن علي به همراه يارانش با يزيد بيعت مي‌كنند ما دست از جنگ با او خواهيم برداشت.

اين نامه به عمربن سعد رسيد و عمر بن سعد اين پيغام را به امام حسين(ع) نفرستاد چون مي‌دانست كه امام همچین چيزي را قبول نخواهد كرد...

این قلب شکسته ناله را می‌فهمد

پژمردن یاس و لاله را می‌فهمد

از سوختنش میان روضه پیداست

دریای غم سه ساله را می فهمد

1 ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84

2 مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461

3 تاریخ طبری، ج5، ص410

================

+++  شما می‌توانید مقتل روز دوم را که به تلاش «m_soltani» گردآوری شده است از این‌جا بخوانید.

 

|| مداحی و سخنرانی شب سوم محرم

در انتهای هم برای شب سوم محرم سه مداحی و یک سخنرانی برای شما انتخاب کردیم، برای دانلود کافی است روی عکس هر مداحی کلیک کنید.

-
-
-
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/٠٧/٢٤
٠
٠
جاداره بگم حاج میثم مطیعی عالی بود
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٧/٢٥
٠
٠
:(اللهم الرزقنا زیارت الحسین
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
سید قربون دستت :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤