استرجاع امام
روز اول / قصر بنی مقاتل

استرجاع امام

نویسنده : m_soltani

اول محرم سال 61 هجری – قصر بنی مقاتل

کاروان حسین (ع) در این مکان توقف می کند. [در ساعات آخر شب مشک‌ها از آب پر می‌شوند. مشک‌ها می‌گریند شاید این آخرین وداعشان باشد با آب. انگار در سکوت بادیه و ناجوانمردی‌های زمان کسی زمزمه می‌کند؛ آیا کسی هست مرا یاری کند... ]

"عقبه بن سمعان" (1) می‌گوید: هنوز از قصر بنی‌مقاتل چندان فاصله نگرفته بودیم که آوای استرجاع امام درگوش شب پیچید: "انا لله و انا الیه راجعون و الحمدالله رب العالمین.."و چند بار تکرار شد. کلام استرجاع نشانه‌ی آن است که امر مهمی پیش آمده است. مگر امام را چه پیش آمده بود؟

حضرت علی اکبر خود را شتابان به موکب امام رساند تا علت این امر را دریابد. امام فرمود: درعالم خواب سواری بر من ظاهر شد که می‌گفت: این قوم می‌روند و مرگ نیز با آنان همراهی می‌کند. دانستم این خبر مرگ ماست که می دهند. [علی اکبر ذره ای تردید ندارد, اما] باز میپرسد: " آیا ما برحق نیستیم؟" امام فرمود: "آری، سوگند به خدا که ما برحقیم."

[و جوان هاشمی استوارتر از همیشه به علمداری شهادت فکر می‌کند، به اینکه در قافله‌ی عشق سهمی از فناء درحق برای اوست.] و می‌گوید: ما را باکی از مرگ نیست.

[بادهای بادیه وزیدن گرفته اند. یک منزلگاه دیگر تا سرزمین نینوا مانده است، یک منزلگاه دیگر تا کربلا ...]

(1) او غلام "رباب" همسر امام حسین (ع) است که در واقعه ی کربلا زنده ماند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٣
١
١
نماز شب اول ماه محرم دو رکعت هر رکعت یک حمد یازده تا سوره توحید خوانده شود بعد از نماز گناهان امرزیده میشود
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٤/٠٧/٢٤
٠
٠
بسیار خوب و حزن انگیز بود...ممنونم
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٤
٠
٠
بسیار روان و خوب نوشته شده بود. همین فرمون رو باید برید جلو
سلمام
سلمام
٩٤/٠٧/٢٤
٠
٠
خیلی خوب بود دلمو غم گرفت ....
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٧/٢٤
٠
٠
ابتدای کربلا مدینه نیست ابتدای کربلا غدیر بود ابرهای خون فشان نینوا اشک های حضرت امیر بود ممنون بابت مطلب خوبت. منتظر ادامش هستیم.
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات