دوباره می‌رسیم به هم

دوباره می‌رسیم به هم

نویسنده : banu69

فکرش را بکن. کنکور ارشد بدهی و بعد با همه تنفری که از من و برخورد با من داری، زنگ بزنی و درباره دانشگاهم بپرسی و بخواهی بدانی که خوب است و یا نه. بعد من تو را مجاب کنم که دانشگاه و محیطش و عنوان رشته و مسافتش خیلی با شرایط تمتناسب است. تو دانشگاه من را انتخاب کنی و بعد قرار بگذاریم که همدیگر را ببینم. این‌که من بعد از یک سال چشم‌هایت را ببینم و یک حس شادی وصف ناپذیر در مقابل همکلاسی‌های نفرت انگیزم پیدا کنم. این‌که از استادها و درس‌ها برایت بگویم. در مورد پیش‌نیازها صحبت کنم. اتاق مدیرگروه را نشانت دهم. کارهایت را ردیف کنم. یک موضوع خوب برای مقاله ترم اولت پیدا کنم. در مورد مناسب‌ترین خوابگاه پسرانه برایت تحقیق کنم. برای صرفه اقتصادی جزوه‌ها و کتاب‌های سال بالایی‌ها را برایت امانت بگیرم. می‌دانی من همه این کارها را بی‌حساب و کتاب و در نظر گرفتن سود و زیانش برایت انجام می‌دهم. چون هنوز هم دوستت دارم. چون هنوز هم توی زندگی‌ام کسی را به خوبی و کمال تو پیدا نکردم. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٨/٠٤
٤
٠
????
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات