درباره مصائب بی‌خدایی

درباره مصائب بی‌خدایی

نویسنده : aynaz_sahrivar

خیلی از ماها کتاب نمی خوانیم و یا ناشیانه ژست کتاب خوان ها را به خودمان می گیریم، غافل از آنکه اویی که بیشتر می خواند و بیشتر می داند کمتر سخن می گوید.

خیلی از ماها کتاب نمی خوانیم و اگر کتاب بخوانیم، کتاب خوب گیرمان نمی آید و اگر کتابی به دست بگیریم هنوز به یک سوم نرسیده رهایش می کنیم میان زمین و آسمان تا شاید یک روز سراغش رفتیم! 

بعضی از ماها وقتی کتاب می خوانیم فقط کتاب می خوانیم و اگر رمانی را به پایان ببریم به سختی می توانیم چند خط درباره اش بنویسیم. 

بعضی از ماها وقتی کتابی را به دست می گیریم و ورق می زنیم دوست داریم هر روز و در میان هر فرصتی با چشمهایمان روی صورت معشوقه مان بوسه ای بزنیم تا به پایانش برسیم و روز بعد صنمی نو! 

بعضی از ماها وقتی رمان می خوانیم، تاریخ را ورق می زنیم و با نظریات کلاسیک و مدرن کلنجار می رویم، مساله مان فقط آن کتاب که در دستانمان است ،نیست. تازه وقتی کتاب تمام می شود ،«کتاب » برایمان آغاز می شود. مساله پشت مساله و سوال پشت سئوال توی ذهنمان رژه می روند. چیزهایی که برای «خیلی ها» تفنن بوده برای ما مساله می شود.دیالوگ هایی از یک رمان که برای «خیلی ها» فقط حرف بوده، برای ما مساله می شود و مثل موریانه مغزمان را می خورد. می خواهیم از این جملات به آنچه آنها را ساخته و پرداخته برسیم. می خواهیم به جهان بینی و آن اکسیری که جملات را در هم قلاب کرده و نویسنده اش ما را به بند کشیده پی ببریم. می خواهیم بدانیم چه بر سر نویسنده آن سطور آمده که چنین اثری خلق شده است. 

اگر شما جزو این «بعضی ها» هستید تک نگاری داستایفسکی به دردتان می خورد. 

شاید در نگاه اول ،این کتاب یک تک نگاری فوری با درنگی کوتاه به نظر آید ولی اگر می خواهید با بخشی از زمان و زمانه ای که داستایفسکی را ساخته آشنا شوید این کتاب را از دست ندهید. اگر برایتان مهم است که چرا «جنایت و مکافات حول محور "اخلاق"، ابله بر اساس ایده ی "جنون"، تسخیرشدگان بر پایه چیستی مفهوم"سیاست و انقلاب" و بالاخره برادران کارامازوف بر گرد مفهوم"مذهب" و پرسش"امکان وجود خدا" شکل می گیرد...» تگ نگاری مصطفی رستگاری از آثار داستایفسکی را در کتاب «داستایفسکی قصه گوی مصائب بی خدایی» بخوانید.              

مصطفی رستگاری  دانش آموخته دکترای فلسفه هنر است .نویسنده ِفیلمنامه، داستان نویس و شاعر است. مجموعه اشعار «وای بر یوسف» و  کتاب «ختم عزرائیل» که در زمان انتشارش با تحسین منتقدان همراه شد، از کتاب های منتشر شده‌ی او است. او توانست با برداشتی آزاد از رمان «چهل سالگی» فیلمنامه فیلم سینمایی «چهل سالگی» را خلق کند که او را برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه ی اقتباسی در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر کرد. سال 1391سریال متفاوت «راستش را بگو» با نویسندگی وی در شبکه اول سیما به نمایش در آمد که  در جشن حافظ  در رقابت با بزرگانی مثل داوود میرباقری ،جایزه ی بهترین فیلمنامه ی سریال های تلویزیونی در پنج سال گذشته را از آن خود کرد  و بر اساس اظهاراتش هنگام دریافت تندیس ، این سریال با سیصد دقیقه سانسور رنگ آنتن دید. 

کتاب ِ «داستایفسکی قصه گوی مصائب بی خدایی»  شرح  زندگی «فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی» (1821ـ1881م) است که در دو بخش خوانش روزگار و خوانش آثار نوشته شده است. در بخش اول زندگی شخصی، فراز و فرودهای زندگی اجتماعی و سیاسی و تاثیر تحولات زمانه  بر آثارش  به رشته تحریر در آمده است. در بخش دوم چهار رمان اصلی اش با نگاه دقیق معرفت شناسانه شرح و سنگ  بنای جهان فکری و فلسفی خاص داستایفسکی و دغدغه های انسانی اش در خصوص اخلاق ، ذات نیک و بد ،ایمان و گناه  تفسیر شده  ودرون مایه اصلی آثار داستایفسکی که تاکید بر تضاد  و دوگانگی و عدم تساوی اخلاقی در جامعه انسانی است با نگاه تیز بین نویسنده و تاکید اش بر نوع پردازش شخصیت های رمان ها و سیر تحول افکار و عقاید ادیب بزرگ روسی به خوبی بررسی شده است. 

نویسنده در بخش خوانش آثار با تحلیل موضوعی شخصیت های رمان های پنج گانه داستایفسکی نبوغ بی نظیر وی و نظم و ترتیب منطقی اندیشه هایش را بازگو می کند که چگونه داستایفسکی با درون کاوی های عمیق فلسفی، ذات نیک و بد انسان را در آثارش نمایان و در عین حال نوعی علم اخلاق و شکل خاصی از رمان با توصیفات و تخیلات خاص خود ارائه می کند.  

رستگاری ضمن مرور جنایت و مکافات در جمله ای به چکیده اخلاقی این رمان می پردازد: «فرا رفتن از اخلاق مساوی است با فراتر رفتن از انسان، و فراتر رفتن از انسانیت،به معنی خدا شدن است.اما و هزار اما...انسان تاب و تحمل خدا شدن را ندارد،زیرا فرا انسان شدن به معنای انکار خداست و انکار خدا به معنای انکار انسان بودن خویش». 

فصل آخر کتاب با عنوان «فقدان ایمان،بی نظمی مذهبی و حضور شیطان» به بررسی رمان براداران کارامازوف پرداخته است. داستایفسکی در ایامی که با از دست دادن دومین فرزندش روزگارش تلخ  بود ،  این رمان که بزرگترین اثر او و یکی از شاهکارهای بزرگ ادبیات جهان است  را نوشت ،شاهكاري كه فیودور 45 ساله را به شهرتي عجيب رساند. «تمامی اندیشه هایی که در تمام عمر ،ذهن و روح داستایفسکی را به خود مشغول داشته و در آثار پیشین خود پرداخته بود ،به گونه ای کامل تر و پخته تر در این اثر امکان بروز و ظهور یافت».مصطفی رستگاری درونمایه اصلی رمان را گناه پدرکشی  و انکار خدا می داند و سیر تحول روحی قهرمان و شخصیت های رمان را به زیبایی و با استناد به عقاید مسیح شرح می دهد.

داستایفسکی یکی از بزرگترین نویسنده‌های جهان به شمار می‌آید. نویسنده روس تباری که لطافت و شقاوت روسی در آثار او موج می زند و نشسته بر دروازه آسیا و اروپا و در گذار ورود انسان به «جهان نو» است. دانستن آنچه داستایفسکی را ساخت و او را خالق ابله، جنایت و مکافات، تسخیر شدگان، قمارباز، همیشه شوهر، شبهای روشن، جوان خام و ... کرد در فهم آنچه او می خواست بگوید و شناخت خودمان در این زمانه موثر است؛ آنچه در این کتاب دیباچه ای برای نگاه ِدیگر کردن به شما عرضه می کند. 

عنوان کتاب:داستایفسکی قصه گوی مصائب بی خدایی 

نویسنده:مصطفی رستگاری 

ناشر:نشر رسش

تاریخ انتشار:در حال تجدید چاپ چهارم

============

پارسینه

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠