به پایت شعر می‌ر‌یزم

به پایت شعر می‌ر‌یزم

نویسنده : sh_jahantiq

چشم به چشمان ترش دوختم

هیمه‌ی دل از غمش افروختم

این جگر و سینه و سر سوخته ست

داغ عزا لب به لبم دوخته ست

رخت سیه بر تن شهرم کنید

آب کجاست!؟ راهی نهرم کنید

تشنه لبم آب فراتم دهید

خود شکنم... آه نجاتم دهید

این تپش قلب پر آه من است

قافله عمر سیاه من است

پر گنهم نیست مرا آبروی

گم شده‌ام من به کجا جستجوی

غم زده‌ام تاب ندارم دگر

این شب و روز خواب ندارم دگر

بار دگر ماه محرم رسید

کربلا از افق دل دمید

پر شده از شرم تمام تنم

روضه بخوانند به سر می‌زنم

بیت به بیت تشنه‌ی گفتن ز اوست

واژه نگنجد که بگوید ز  دوست

بوی قدم‌های حسین آمده ست 

بار دگر آب به عین آمده ست

سینه شده پر تپش از یا حسین

لب همه دم مرتعش از یا حسین ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
شاعر؟
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٧/٣٠
١
٠
خودم :-)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٢٨
١
٠
بسوز ای دل که وقت ماتم آمد - محرم ماه اندوه و غم آمد - بنال ای دل که خون از دیده بارد - به داغستان دلها لاله کارد
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١