محرم آمد؛ زیر لب زمزمه کن...

محرم آمد؛ زیر لب زمزمه کن...

نویسنده : f_oneidi

محرم آمد. سفیدترین ماه مشکی. سفیدی آغشته به خون.

من هر چقدر کوچک، هر چقدر آغشته به گناه، خوب می‌دانم حسین(ع) یعنی چه. می‌دانم گریه‌های دختر وقتی پدر نیست یعنی چه. میدانم  بغضی که گلوی سوخته‌ی خواهر را ول نمی‌کند یعنی چه!

تو می‌دانی، می‌فهمی، معنی می‌کنی، گریه می‌کنی و با اشک‌هایت حرف به حرف ارباب را زمزمه می‌کنی!

و زمزمه‌های این شهر شروعی است برای بی پایان‌ترین حماسه تاریخ...

زیرلب بگو: لبیک یا حسین

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
لبیک یا حسین ...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
لبیک یا حسین
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
(( یا حسین )) مرثیه ای اشک می سرایم وقتی لبخند کودکانت به غارت رفته است .
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات