برگردانم سمت خودت
نامه‌ای به خدا

برگردانم سمت خودت

نویسنده : ناصر جوادی

به نام خودت 

سلام خدا، خواستم بپرسم خوبی؟ دیدم خوب فقط یک صفت است و صفات تو نامحدود، تو خالقی و از صفات مخلوقاتت جدا .

بگذریم...

حال من هم خودت بهتر می‌دانی که خوب نیست. از خودت دور شدم و رفتم به طرف آدم‌ها و دنیایت اما هر چه بیشتر می‌روم سمت‌شان تنها‌تر می‌شوم، آخر آدم‌هایت مثل خودت آغوش‌شان باز نیست.

خدایا دوباره می‌خواهم بر گردم سمت خودت. می‌دانم اگر بر گردم هوایم را داری. می‌دانم کنارم راه می‌آیی و دستانت را کنارم می‌گیری که هر جا پایم به جایی گرفت نگذاری زمین بخورم.

ولی خدا دوست دارم دستم را محکم بگیری تا دلم قرص باشد و بدان دلهره زمین خوردن کل سربالایی‌ها و سرازیری‌های مسیر و بدوم سمتت . وقتی دستم را بگیری دوباره دلم نمی‌رود سمت آدم‌هایت.

خدایا بیا دستم را محکم بگیر و برم گردان. آخر درست است من بدم و رو سیاه ولی خب بنده تو که هستم. مگر من یکی از همان اشرف مخلوقاتت نیستم؟

من هم یک آدمم، آدمی که بعد خلقتش به خودت آفرین گفتی. پس هر چقدرم که در حضیض فرو رفته باشم به واسطه رابطه خالق و مخلوقی برایت عزیزم.

خدایا دلت می‌آید یکی از بنده‌هایت تنها و دل شکسته، در سر بالایی‌های زندگی نفس بریده باشد؟ بریده‌ام خدا، نه نفسی مانده و امیدی، بیا دستم را محکم بگیر و بر گردانم سمت خودت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
خدایا دلت می آید یکی ازبنده هات تنهاودل شکسته درسربالایی های زندگی نفس بریده باشد؟؟؟؟؟؟....لذت بردم...:))
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
با تمام وجودم حس این نوشته رو درک کردم ... خیلی زیبا بود ، دست خدا همیشه همراهتون :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات