ما را از شهادت ابایی نیست

ما را از شهادت ابایی نیست

نویسنده : زیتون

این مطلب را در جواب کسانی نوشتم که در تلگرام با پست‌های مختلف جولان می‌دهند که چرا رفتند مکه؟ چرا پول‌شان را جای بهتری هزینه نکردند؟

این‌ها صحنه آخر زندگی‌شان را این‌طوری انتخاب کردند، این‌ها به قربانی یک گوسفند راضی نشدند، آخر این‌ها یک آقا دارند، کربلا شش ماهه قربانی داده. آیت الله مکارم شیرازی می‌گوید «حاجی به جای گزینش گوسفندان نامرغوب و لاغر و گرسنه قربانگاه، می‌تواند بر وسع خود قربانی را برگزیند و در جای مناسب آن را قربانی کند» چرا تنها یک گوسفند 5 دلاری که به 50 دلار می‌فروشند؟ بگذاریم حاجی خود قربانی‌اش را برگزیند و آن را تقدیم حضرت دوست کند. در این فتوا آنچه برای من چشم نوازی می‌کند این است که قربانی باید بی‌عیب و نقص باشد تا به درگاه معبود قبول افتاد و اینان خود را برای قربانی برگزیدند و من در این صحنه عشق بازی جز زیبایی نمی‌بینم؛ ما رایت الا جمیلا...

مرا با حج عمره فعلا کاری نیست اما حج تمتع واجبی است اوحد. در آن چند روزه که همه حاجیان جهت اعمال خاص و مشترک در این وعده گاه الهی مکه معظمه به هم ملحق می‌شوند عظمت مسلمین لرزه بر اندام کثیف تک تک سران آلوده آل سعود و حامیان مستکبرش می‌اندازد. آری به درستی که شهادت در نظرم زیباترین صحنه عشق بازی ست، به شهدای عید قربان یا بهتر بگویم قربانیان خالص خدا غبطه می‌خورم، بر انتخابتان، جام شهادت گوارای وجودتان. خوشا به حالتان .

و بد به حالتان ای سران آل سعود که با ذهن کوچک‌تان پنداشته‌اید قدمی در راه توقف حج برداشته‌اید. ما را از شهادت ابایی نیست که دست پروده مکتب حسینیم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
احسنت
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات