قدم‌های کوانتومی

قدم‌های کوانتومی

نویسنده : taba_sa

یک از چهره‌های علم موفقیت (احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین) می‌گوید: «اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید، اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید.»

 

او حرف‌هایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌کند: «صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا این‌که مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟

 

مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابه‌جا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آن‌جا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و … و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد. این روان شناس بلافاصله پس از نقل این خاطره می‌پرسد: صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این‌طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ و خودش ادامه می‌دهد که: راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و...

 

 اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم. حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هر از گاه لازم باشد که رنگ آن‌ها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آن‌چه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است.

نیشتین می‌گوید: آن‌چه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٠٢
٠
٠
من از این ک افکارمو و نگرشمو نسبت ب اطرافم عوض کردم حس خوبی دارم.مث این ک ذهنم دوباره متولد شده
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
آورین.....
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٢
٢
٠
آن چه در مغزتان می گرد ؛جهانتان را می آفریند!
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
بَعله دقیقا.....
mahshid
mahshid
٩١/١٢/٠٢
١
٠
عالی و زیبا و تاثیرگذار
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
خواهش می کنم مهشید بانو....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٢
٢
٠
بسیار زیبا بود!منم قصد کردم یه سری برم نیویورک یه اتوبوس سوار شم بلکم این نگرشم عوض شه :)))ولی واقعا قشنگ بود!دیدم به چشمای خودم که تغییر در افکار ونگرش به چه میزان میتونه زندگی آدمو دچار تحول کنه!ولی سخته!
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
خواهش.... فقط سید رفتی دعوتنامه برفست برای ما( من + مزدوج گرامم) :))))))))
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٢
٢
٠
چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید...(سهراب سپهری)
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
عظمت باید در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری...... ( آندره ژید)
sahar.s
sahar.s
٩١/١٢/٠٢
٢
٠
عاورین سارا جون!
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
چاکریم دکی جون.....
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٠٢
٠
٠
خیلی خوب ...
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
سپاسگذارم.....
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٣
١
٠
خیلی قشنگ بود سارا جان..راستش منهم خیلی سعی میکنم این طور باشم ولی هنوز شرمنده خودم و دیگران هستم...
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
نظر لطفته اسمانه جانم..... منم بارها سعی کردم اما یه کم سخته...... هیعییییییییییییی :((((
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
ممنون.............خیلی خوب بود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠