از فشار دادن خمیر دندان تا اشکنه پیاز!
نگاهی به عجیب غریب‌ترین علت‌های طلاق در چند سال اخیر

از فشار دادن خمیر دندان تا اشکنه پیاز!

نویسنده : فرانک باباپور

پیش نوشت: ورود جناب آقای خطیب آستانه (همسر نگارنده) به این مطلب اکیدا ممنوع!

تابلوی سبزش را راحت می‌شد پیدا کرد، به همراه یک تابلوی کمکی ال.ای.دی که روشن خاموش می‌شد و به خیالشان که جذب بالایی دارد! «دفتر رسمی ازدواج» ولی هیچ جای تابلو ننوشته بودند «دفتر رسمی طلاق»! واحد کناری پر بود از لباس عروس و کله قند سابیدنی و ... وارد دفتر که شدم عرق سردی روی تنم نشست! عرق ترس بود یا شرم نمی دانم! تعرفه‌های طلاق و ازدواج روی دیوار زده شده بود، هرکدام 190 هزار تومان. سلام کردم و گفتم: «ببخشید اینجا دفتر طلاقه؟»...

 

در محضر خبری نبود!

«ببخشید اینجا دفتر طلاقه؟» هنوز حرفم تمام نشده بود که خانم منشی خیلی ریلکس، بدون این‌که سرش را از روی دفتر بزرگی که روبرویش باز بود بلند کند، پرسید: «دادگاه رفتی؟ دادخواست دادی؟» (دِ آخه خانم محترم، سرتو بالا بیار ببین اصن این چیزا به قیافه ما می‌خوره؟ ای بابا!) 

که بعد در جواب گفتم خبرنگارم و دنبال دلایل عجیب طلاق می‌گردم. که گفت اصولا جواب سوال نمی‌دهد و پیشنهاد داد به دادگاه بروم! (واقعا عجب منشی‌هایی پیدا می‌شن! حتی نمی‌پرسن چرا طلاق؟)

اما مردی که روی صندلی نشسته بود پیشنهاد بهتری داد: »اگه می‌خوای کارت سریعتر جلو بره، با یه وکیل خوب مشورت کن، بعد دادخواست طلاق بده!» 

من: :|

منشی: :|

قندهای سابیدنی واحد کناری: خخخخ

خلاصه اینکه تصمیم گرفتم به دادگاه بروم و شروع کردم به دویدن! یکهو وسط راه یادم آمد کارت خبرنگاری ندارم! بعد گفتم اشکالی ندارد و دوباره دویدم... دوباره یادم آمد گوشی موبایل هم اجازه نمی‌دهند ببرم داخل، چطور صدا ضبط کنم؟ باز گفتم تندتند یادداشت می‌کنم و دوباره دویدم... که این‌بار با خودم گفتم نکند وسوسه شوم و جدی جدی طلاق بگیرم؟! اینبار دیگر کلا منصرف شدم و به حضرت گوگل پناه آوردم!

 

|| فشار خمیر دندان!

تصور کنید زوجی را که تازه ازدواج کرده و به خانه‌ی خود رفته‌اند. همان شب اول الناز (عروس ماجرا) طبق عادت می‌رود مسواک بزند، خمیر دندان نو را باز می‌کند و ... بعد از آن بیژن وقتی می‌بیند که خمیر دندان از بالا فشار داده شده است جوش می‌آورد که: عقل سالم حکم می‌کند خمیردندان را از پایین فشار بدهی. اما بعد از بحث و جدال و تاکید الناز بر این‌که فقط بلد است خمیر دندان را از بالا فشار دهد، همان شب اول به منزل پدرش می‌رود و بعد از آن هم مشاوره‌ها موثر واقع نمی‌شوند و بیژن و الناز از هم جدا می‌شوند!

(تازه داماد به خاطر این‌که خانواده عروس از سگ نگهداری می‌کردند، همسرش را طلاق داد!/ جراید)

 

|| بژ یا زیتونی؟ مسئله این است!

دوباره یک زوج خوشحال را در نظر بگیرید که سوار بر ماشین، پشت چراغ قرمز منتظر هستند، بعد یک ماشین باکلاس می‌آید و کنارشان می‌ایستد. کامبیز با نگاهی به ماشین باکلاس به پانته‌آ می‌گوید: «نگاه کن ماشین رو. چه خوش رنگه. ما هم خواستیم ماشین‌مون رو عوض کنیم، رنگ بژ می‌خریم.» پانته‌آ هم نگاهی به ماشین مورد نظر می‌کند و با خنده همراه با نگاه عاقل اندر سفیه می‌گوید: «اینکه بژ نیست، زیتونه.»

کامبیز این بار با پوزخند: «زیتونی؟ کوررنگی داری؟» پانته‌آ که احساس می‌کند با این جمله مورد ترور شخصیتی (باور کنید عین این کلمه در متن دادخواست این دو نفر آمده) قرار گرفته است، در چشمان کامبیز زل می‌زند و می‌گوید: «بابات کوررنگی داره!»

در نتیجه به علت عدم تفاوت در طرز نگاه و طرز تلقی نسبت به رنگ آمیزی، کامبیز و پانته آ هم از هم جدا می‌شوند؛ آن هم بعد از دو سال و سه ماه زندگی مشترک. ما که نفهمیدیم بالاخره بژ بود یا زیتونی! ولی با توجه به استندآپ کمدی شقایق دهقان حدس می‌زنیم همان زیتونی بوده باشد!

 

|| اشکنه‌ای برای داماد گلم!

یک آقای بهروز نامی بودند که خیلی کار درست بوده‌اند و آدم حسابی. یک روز این آقای بهروز با همسرش مهناز خانم می‌روند خانه‌ی مادرزن، مادرزن هم احساس خودمانی بودن می‌کند و نهار اشکنه درست می‌کند. اما بهروز که فکر می‌کند به او بی‌احترامی شده و کسر شانش بوده و فلان، در دادخواست طلاقش می‌نویسد: «چون دیگر تحمل این بی‌احترامی را نداشتم، از آن مقام عالی درخواست می‌کنم به شکایت طلاق اینجانب رسیدگی نمایند.» و بعد هم طلاق... (به اینجور دامادا آدم باید کوفت بده بخورن! والا!)

 

|| آقای گیسو کمند!

زن جوان وقتی دید که شوهرش مو‌هایش را کوتاه نمی‌کند به قاضی دادگاه گفت: «هرجا می‌رویم احساس می‌کنم که موی بلند شوهرم باعث می‌شود دیگران مسخره‌مان کنند، از بیرون رفتن با شوهرم خجالت می‌کشم و سعی می‌کنم کمتر در فامیل و دوستانم ظاهر شوم. اصلا اینکار شوهرم را دوست ندارم و هرچه سعی کردم نتوانستم با آن کنار بیایم برای همین تصمیم به جدایی گرفتم.»

این مورد هم یکی از دلایل عجیب طلاق های یک سال اخیر بود که خیلی راحت با ریختن پودر موبر داخل شامپوی آقا قابل حل بود که نشد! 

 

|| خوش تیپی و هزار دردسر

«شوهر من مرد خوش‌تیپ و پولداری است و طبیعی است که زنان زیادی در آرزوی بدست آوردن او باشند. من هم دست خودم نیست، هربار که او از خانه بیرون می‌رود مدام این فکر به سراغم می‌آید که حتماً زنان زیادی برای بدست آوردن او دست به کارهایی بزنند و شوهرم را اغفال کنند. با این‌که عاشق شوهرم هستم، ولی اینطوری نمی‌شود زندگی کرد.» 

دین دین دین درین دین دین... به خبر علمی ای که همینک به دستمان رسید توجه فرمایید: بعد از جهش‌های متعدد ژنتیکی هنوز هم پیدا می‌شوند کسانی که سلول‌های مغزی‌شان جهش نیافته است. 

 

|| حسادت به فوتبال، در حد لالیگا

زن جوانی به خاطر علاقه شوهرش به تماشای مسابقات فوتبال باشگاه‌های ایرانی و اروپایی خواستار طلاق شد. این زن دادخواست طلاق خود را اینگونه مطرح كرد: «همسرم تمام وقت خود را صرف دیدن برنامه فوتبال می‌كند و هیچ توجهی به من نمی‌كند. من از این وضع خسته شده‌ام. زیرا او هر وقت به خانه می‌آید فقط فوتبال می‌بیند.»

با صدای آقای فامیل دور: من دیگه حرفی ندارم! فقط فاتحه‌ای نثار عمه بزرگوار مخترع فوتبال می‌کنیم. خدایش بیامرزد!

 

حرف آخر

در نهایت بهتر است بدانید که اخیرا انجمن مددکاری ایران از ثبت 19 طلاق در هر ساعت خبر داده. یعنی هر سه دقیقه یک طلاق. به عبارتی اگر این مطلب را در 15 دقیقه خوانده باشید، در همین مدت 5 زوج طلاق گرفته‌اند. الان هم یک زوج تصمیم طلاق گرفتند، پلک بزنید، قاضی می‌خواهد رای را بدهد، زوجه دارد دلایلش را می‌گوید. تا 100 بشمرید... خب طلاق گرفتند و تمام شد رفت! طلاق بعدی...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
عه همسر گرامی شما جناب آستانه هستن/نمیدونستیم/راستی این طلاقهای که توی مطلب گفته شده واقعی هستن یا خودتون ساختینش؟
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
بله سعادتی بوده که نصیب ایشون شده! :دی / متاسفانه تمامشون واقعی هستند... :(
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
ممنون بابت این مطلب ... خیلی تلخ بود ... اما ممنون از قلمتون که فضا رو به سمت طنز سوق داده بود ... فقط من اگر بتونم قضیه خمیر دندان یا اشکنه رو هضم کنم اما مورد خوش تیپی و هزار دردسر رو نمی تونم . شایدم درست متوجه نشدم . یعنی خانم مورد نظر چون احتمال میداده یک روز ممکنه شوهرش اغفال بشه تصمیم گرفته پیش دستی کنه و طلاق بگیره؟
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون که خوندین :) / طفلی سلول های مغزیش رشد نیافته خب! اینا بیمارن، مجرم که نیستن!! منم هنوز نتونستم هضم کنم واقعا!! :|
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
بسیار عالی بود و عجیب! من و همسرم کلی خندیدیم، چون فکر کنم با این دلایلی که این ها طلاق گرفتن هر زن و شوهری در روز باید صدبار از هم جدا بشن.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
خیلی ممنون خانم یوسفی جونم :) یه عده هستن که به فکر خندیدن زوج های جوانن و خدا خیرشون بده! :))))
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
من از همینجا از اون دامادی که اشکنه رو نشانه بی احترامی می دونه شکایت می کنم
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
والا! باید کوفت بدن بخوره! اشکنه به این خوبی :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
سلآم؛ عدم تفاهم...بحث وگفتگو غیر منطقی....کم صبر بودن....بی فکری... لجبازی....بدبینی....همه وهمه دستت به هم میده تا یه همچین مسائلی تبدیل بشه به عامل طلاق....منم یه مورد دیدم سر یه اسکناس 1000 تومنی کارشون به طلاق کشیده.... خلاصه که داریم مردم :/
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
سلام :) بدو بیا تعریف کن ببینم. طلاق گرفتن یا منصرف شدن؟ / متاسفانه آدمای عصبی و جوشی ای شدیم... همینطورم داره زیاد میشه لولش! اتک هامونم به اطرافیانمون می زنیم!! چی گفتم اصن! دو دقیقه نفس عمیق!!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
في باب مسئله بژ يا زيتوني عرض كنم كه همونطور كه شقايق دهقان گفت آقايون در مورد ماشينها رنگ شناسيشون بهتره، براي همين بژ بوده! مرسي از يادداشتتون :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
ای بابا فک کردم هیشکی متوجه نمیشه! افت داره واسمون آخه که تو مسئله رنگ شناسی کم بیاریم!! حیف... :)))
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
خیلی خوب نوشته بودید .... خودم را چند بار جای داماد ها گذاشتم دیدم بله ..... فقط باید طلاق داد همین و بس :)))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
خیلی ممنون.... اون قسمتایی هم که دامادا مقصر بودن هم حق داشتن یعنی؟! فیمینیسم دیده بودیم میلینیسم ندیده بودیم! :))))
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
نه بد برداشت نشه .... منظورم طلاقه!!طلاق!! ساده ترین راه حل برای زوج های جوان,با این دلیل ها که نوشته بودین اصلا نمیشهزندگی کرد حتی یک ثانیه!!فکر کن چجوری میشه با کسی زندگی کرد که بژ رو زیتونی میبینه!!!یا واااای خمیر دندون رو از بالاش فشار میده!!!اون جدایی بین بالا و پایین خمیر دندون رو چیکار میشه کرد؟!!فقط طلاق ..... :)))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
١
٠
:)))) نمیدونم واقعا اولش چطوری ازدواج کردن!! مشاوره نرفتن؟ تست شخصیت و رنگ مورد علاقه هیچ، تست رسیدن به سن عقول رو که بگیرن لا اقل!! اون گسل وسط خمیر دندون واقعا چالش بزرگیه، قبول دارم!!
Cold
Cold
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
یکی مونده به آخری!!...قشنگ مینویسین مرسی :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
شما اونو انتخاب کردین؟ براتون بپیچم ببرین؟! :)) / خیلی ممنونم، لطف دارید :)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
؟عالی بود فقط آقایون نخوننش راهکارهات تو لوزالمعده ام فرانک آخه پودر مو بر تو شامپو
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
خوب بود که... اگه آقا می فهمید و سر این قضیه طلاق می گرفتن خیلی بهتر بود تا سر بلند بودن مو طلاق بگیرن!! والا! مرسی مریم جان :)
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
آقاااااااااااااااااااااااااااای آستااااااااااااانهههههههههه بدویین بیایین :)))))) از اینا باید یه تست میگرفتن که عقلشون رشد کرده یا نه :| :/
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٧/٢٣
٠
٠
عه یواش تر... دختر بد! :)))) واقعا باید تست عقل هم به آزمایش های قبل ازدواج اضافه بشه! فک کن طلاق نمی گرفتن، بچه شون چی می شد؟؟!! :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨