دوئل در متن
معرفی نمایشنامه شمشیرهای ژنرال

دوئل در متن

نویسنده : m_soltani

خیلی چسبید! حتما می‌پرسید چه چیز چسبید؟ می‌گویم طعم یک کتاب باریک اندام صد و پنجاه گرمی که با وجود تعداد کم برگ‌هایش، رد پای درشتی از خودش در ذهنم باقی گذاشت. گاهی هم خواندن یک نمایشنامه که مبتنی ست بر دیالوگ‌های قوی و تاثیر گذار، آنچنان مخاطب را باخود همراه می‌کند، که گزاف نیست اگر بگویم؛ دوست داشتنی‌تر آن است که در یک جرعه کتاب را سرکشید. خصوصا اگر به نظر برسد، تم اصلی داستان بخواهد فلسفه‌ی پیدایش اسرائیل و صهیونیسم را به چالش بکشد.

 

درباره‌ی «شمشیرهای ژنرال»

پیرمردی یهودی به نام ایزاک مه یر، 40 سال پس از جنگ جهانی دوم، به همراه سارا، نوه جوانش, برای شرکت در مراسم سالگرد کشته شدن اعضای یک گروه مقاومت، به اتریش سفر می‌کند. در ابتدا بر ریتم ملایم داستان سوار خواهید شد. در ادامه با پیدا شدن سر و کله گئورگ یوخیم که به دنبال اعاده حیثیت از دست رفته‌اش است، گره‌های داستانی شکل می‌گیرد و لابه‌لای گفتگوهای جذاب سارا و یوخیم، با تفکر سیاسی نویسنده، راجع به ماهیت اسراییل و هولوکاست همراه خواهید شد.

 

 طعم تعلیق، لابه لای شمشیرهای ژنرال

در ابتدا، مخاطب ترجیح می‌دهد لحظاتی به احترام جنبه انسانی ماجرا، دست از قضاوت بر دارد و فقط نمایش نامه را بشنود. ولی کم‌کم به جایی می‌رسد که ناگریز، یا باید در جبهه گئورگ یوخیم سنگر بگیرد یا به سارا مه‌یر وفادار بماند. نبض داستان در بخش انتهایی نمایش به تپیدن می‌افتد و دوئل آغاز می‌شود. در انتها با رو شدن ماهیت وجودی شخصیت‌ها رسالت روایت، پایان می‌پذیرد.

 

یک قاچ از نمایش نامه؛

یوخیم: عجیبه که شما راحت از کنار این موضوع می‌گذرید. لابد شما از اون یهودی‌‌ها نیستید که وقتی نصف از پتو رو بهشون می‌دی که از سرما تلف نشن، تمام پتو رو از آدم می‌گیرند, درست مثل فلسطین, به اسم آواره و سرگردان وارد اون خاک شدین، بعد کم‌کم خاکشون رو گرفتید و آوارشون کردید.

سارا: اون سرزمین مقدس، سرزمین قوم یهوده که در کتاب مقدس وعده داده شده. کوه صهیون رو هیچ کس نمی‌تونه انکار کنه، قوم برگزیده.

 

مشخصات کتاب

نویسنده: قدرت الله فتحی

ناشر: سوره ی مهر

سال نشر: 1390

 قیمت: تومان1900

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
میان تیترها بسیار خوب بودند. آفرین
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
^^خیلی ممنون :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٤/٠٨/٠٤
٠
٠
خیلی هم خوب ....ممنون:)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
خیلی هم سپاس :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات