من دیوونه‌ام وقتشه عاقل شم!

من دیوونه‌ام وقتشه عاقل شم!

نویسنده : _bidar_

- الحق که دیوونه‌ای تو.

+ کاش واقعا دیوونه می‌شدم 

وقتی که گفت دیوانه‌ای، برای چند لحظه خیلی دلم می‌خواست این دیوانه بودن را تجربه کرده باشم. همیشه گفتند دیوانگی هم عالمی دارد، عالمی که ما آدم‌های به ظاهر عاقل نداشتیم. ما آدم‌های عاقل کلی حسرت را توی زندگی هم قرار داده بودیم و مهمترینش حسرت بلند بلند خندیدن بود.

دیوانه‌ها، هیچ وقت هیچ اِبایی برای خندیدن نداشتند ولی ماها اینطور نبودیم. دیوانه‌ها با هم دوست بودند ولی ماها خیلی‌های‌مان چشم دیدن هم را نداشتیم. گاهی فکر می‌کنم این ماییم که دیوانه‌ایم و آن‌ها عاقل‌تر از ما. می‌گویند دیوانه باش تا عاقلان غمت خورند، ولی فکر نمی‌کنم دیوانگی چیز بدی باشد که برایش غصه بخوری.این ماییم که نیاز داریم دیوانه‌ها غصه‌ی به ظاهر عاقل بودن‌مان را بخورند.

یازده شب بود و یک دفعه زده بودم زیر خنده، گفته بود الحق که دیوانه‌ای !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
موافقم:))))
bidar_am
bidar_am
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
:)
sadat_manafi
sadat_manafi
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی عشق داند که درین داریره سرگردانند ... دیوانه باید بود :)
bidar_am
bidar_am
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
دیوانه باش تا عاقلان غمت خورند..
bidar_am
bidar_am
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
دیوانه باش تا عاقلان غمت خورند..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات