خودت را در خواب من جا نگذار

خودت را در خواب من جا نگذار

نویسنده : Sara_Rh

در حوالی شهر آن‌قدر سر و صدا زیاد است که گل‌های کنار جدول خیابان سر به زیر شده‌اند، مردم خواب را از این گل‌ها گرفته‌اند و گوش‌های گل‌ها به این سر و صدا عادت کرده است، به گل‌ها فکر می‌کنم که چقدر نازک و خواب آلودند، دیروز همین مردم دودهای ماشین را به خردشان دادند تا پژمرده شوند، مردم می‌دانستند که چقدر این گل‌ها نازک هستند، باید خودم به گل‌ها می‌گفتم که نقطه ضعف‌شان را نشان این آدم‌ها ندهند که مردم دست‌های‌شان را دراز می‌کنند برای چیدن‌شان.

داشتم گل‌ها را نجات می‌دادم، دست‌هایم بوی گل گرفت. حالا می‌ترسم مرا به جرم چیدن گل‌ها دستگیر کنند. از ترس دیده شدنم مدت‌ها از کوچه‌ای که همیشه تو رد می‌شدی عبور نمی‌کنم، بوی توطئه می‌آید. دیشب در خوابم خبر توطئه را خودت خواندی، آن‌قدر خسته بودی که گفتی خسته و ناامیدی، من سکوت‌وار نگاهت می‌کردم، انگار مسئله خستگی‌ات را می‌خواستم در چشم‌هایم حل کنم. آمدم از حال پژمرده گل‌ها برایت بگویم، پشیمان شدم. می‌بینی دوباره خودم را با دیدن تو فراموش کردم. جنس خستگی تو، من را مثل همان گل‌های کنار جدول پژمرد، دیگر می‌ترسم بخوابم که نکند دوباره خواب خستگی تو را ببینم.

کاش می‌گفتی خواب دیشب یک دروغ بزرگ بود که می‌خواستی در چشم‌های من غرق شوی، کاش می‌گفتی خواب دیشب یک بهانه بود که احوال من را در خواب بپرسی، وقتی در بیداری از من دور می‌شوی، کاش من را دلداری می‌دادی و می‌دانستی که این روزها چقدر به دلداری نیاز دارم وقتی دائم با خودم در جنگم و سرزنش‌ها مرا آرام نمی‌گذارند. کاش می‌گفتی سارا خواب دیشب یک دروغ بزرگ بود که من را در خواب ببینی، کاش خودت می‌گفتی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٧/٢٥
٠
٠
امان از نقطه ضعف..
Sara_Rh
Sara_Rh
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام اره نقطه ضعف نقطه مقابل صدمه دیدن است
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣