کنارمی و به خیابان‌های اطراف نگاه می‌کنم!

کنارمی و به خیابان‌های اطراف نگاه می‌کنم!

نویسنده : رضا ریاحی

کنارمی و به خیابان‌های اطراف نگاه می‌کنم، آرام و صبورم اما بازنده در قبال زمان. گویی تو را گم کرده‌ام یا شاید خیابان‌ها مرا گم کرده‌اند. صدایی نمی‌شنوم و صدایم در انتهای گلویم معتصب است. هوا رو به سردی است و دستانم تو را کم دارد.

کنارمی ولی تا نگاهت می‌کنم، فراموشم می‌کنی. می‌گذری از همه‌ی خیابان‌ها و تنهایم می‌گذاری. مردانگی‌ام تو را کم دارد. تو را که همه‌ی زنانگی‌ات، شهری را به اغما برده است. کنارمی و به خیابان‌های اطراف نگاه می‌کنم. بوی عطرت، دورترین فاصله‌ی نزدیک بین من و توست. می‌خواهم کناری بایستم و آن‌قدر اطراف را نگاه نکنم تا خود، پیدایم کنی. تا خط فاصله‌ی انگشتانم را پر کنی. شبیه قاصدکی که راهش را گم کرده، تو را کم دارم. کنارمی؛ و به خیابان‌های اطراف نگاه می‌کنم!

(رضا ریاحی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
:-)
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٢٣
٠
٠
تشکــ:ـــ)ـــر
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٢
٢
٠
هرسال تاریخ روزی که دیدمت،دلتنگی ام راچن برابرمیکند...من اکنون درتنهایی خودم،غرق دریادتو نشسته ام؛ رفیق؛توکجایی؟؟؟عالی بود...لذت بردم...ممنون...
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٢٣
٠
٠
ممنونم ازشما؛ خیلی خوب بــ:ـــ)ـــود
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٣
٠
٠
متن خوب ,کامنت ها خوب ... :) دمتون گرم
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٢٣
٠
٠
تشکر دوست عزیــ:ـــ)ـــز
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠