پاییز می‌آید و من صبح به صبح

پس می‌زنم سنگینی پلک از نگاهم را

خورشید را به خانه دعوت می‌کنم

کنار سفره‌ی آواز بلبل‌ها غزل صبحانه می‌نوشم

می‌روم از هوش و حال

بال می‌گشایم به فراسوی خیال

چه نسیمی می‌دمد پاییز

چه بارانی به رحمت می‌دهد بر ما

شانه کن از صورت سرد زمین هر برگ را

نم نم باران بشوی این صورت پر گرد را

چه زمینی

بَه چه مه رویی شدی

بچرخ آرام دور خود

نمی‌دانی چقدر این فصل رویایی شدی

با خدا حس می‌کنم هر لحظه از فصل خزان را

وقتی که خش خش زیر پایم می‌دهد حکم اذان را

(عماد الدین پروانه حسینی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٥
١
٠
خوب بود مرسی:-)
عماد پروانه
عماد پروانه
٩٤/٠٧/٢٥
٠
٠
سلام، ممنونم از نظرتون، لطف کردین.
s_rastegar moghaddam
s_rastegar moghaddam
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
پاییز از قشنگ ترین فصل هاست! به خاطر شعرتون ممنون
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات