گاهی، از گاهی دلمان می‌خواهد ها، می‌خواهیم بگوییم. اما نمی‌توان حتی خودِ گاهی را معنا کرد. شاید از گاهی ‌امروز، بگوییم اما حواسمان، پرت گاهی‌دیروز باشد!

گاهی‌ها هم مثل ما هستند. وقتی صدای‌شان می‌زنیم، تنشان می‌لرزد. دلواپس می‌شوند که نکند این گاهی، از توانشان خارج باشد. نکند این گاهی، ابدی باشد. نگرانند که نکند محکوم به فراموشی باشند.

گاهی دلم می‌خواهد، همه‌چیز آنقدر خوب باشد که نیازی به بیدارکردن گاهی‌ها نباشد!

همه را گفتم که بدانی واژه‌ها جان دارند. جان دارند، وقتی می‌توانند کمری را خم کنند. وقتی می‌توانند قلبی را امید بخشند و وقتی می‌توانی از آن‌ها بنویسی و هویت بسازی.

واژه‌ها درد دارند، بیایید با آن‌ها مهربان باشیم. حسادت می‌کنند، وقتی تنها از اوی زندگی‌تان بنویسید که محدود و اسیر شوند.

گاهی می‌شود، این‌گونه از یک گاهی، به جایی رسید که صدای واژه‌ها را بهتر بشنویم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
خیلی وقت ها شده از این گاهی ها استفاده کردیم و به قول تو نفهمیدیم که این «گاهی» ساده چقدر معنی داشته...
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
بله همینطوره جناب نادری عزیــ:ـــ)ـــز
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
عالی بود
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
قربان شمــ:ـــ)ـــا
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
واژه ها درد دارند....ممنون:)
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
بیایید با آنها مهربان باشیــ:ـــ)ـــم
Afshin Khakshoor
Afshin Khakshoor
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
Awesome !
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
تنکســ:ـــ)ــــ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨