برای قلمم می‌نویسم، نه با قلمم

برای ماندگاری می‌نویسم

برای ایستادگی، مقابل همه چیز به جز تو

برای رسیدن

برای گذشتن از هر چیز غیر تو

برای دیدن، و کور شدن مقابل هر چیز به جز چشمان تو

برای حضور، و نبودن برابر هر چیز غیر تو

برای حک کردن، و فراموش نشدن نامم در قلب تو

برای لحظاتی که فقط من و تو می‌دانیم

برای نشستن، و نه ایستادن مقابلت

برای گوش کردن، و نه صحبت کردن میان کلامت

برای عمل کردن، و نه خطا کردن در عملم

برای قلمم نه، برای قلبم می‌نویسم

برای احساسی که از حضورت هست

برای رسیدن دوباره

برای چشیدن طعم لبانت

برای دیدن سرمه‌ی چشمانت

برای بوی عطری که از زلفانت باد را آشفته می‌کند

برای آرایشی که مرا به دنیای دیگری می‌برد

برای قلبم نه برای تو می‌نویسم

برای تو که همه‌ای و همه ذره‌ای از تو

برای بودنت که می‌دانم توصیفش کار هیچ قلمی نیست

پس برای بونت :

الهی نگاهی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨