اگر کیف پول شما را بدزدند...

اگر کیف پول شما را بدزدند...

نویسنده : سلما

بر همگان واضح و مبرهن است كه ما اين‌جا چه خواننده‌هاي فهيم و فرهيخته‌اي داريم. ولي اي فرهيختگان، اي دكتران، اي صاحبان ِ خرد، آيا شما هم مثل ما به مسايل مختلفي كه شايد ساده به نظر بيايد فكر مي‌كنيد؟ آيا با خود انديشيده‌ايد كه اگر در يك روز باراني شايد هم برفي شايد هم آفتابي(دههههه! حالا گير ندهيد) خلاصه در يك روز كيف پولتان را دزدیدند چه كنيد؟

خوب البته كه مثل روز بر همه شما روشن است كه وقتي كيف پولتان را مي‌دزدند شما ديگر كار ِ خاصي نبايد بكنيد، آن موقع وقتي است كه آقا دزده (شايد هم خانم دزده) با كيف شما خيلي كارها بكند و خيلي حال‌ها  ببرد و در دلش عروسي مفصلي برگزار كند، تازه شايد از دي‌جي ‌هم براي مراسم دلي‌اش استفاده كند! ما نشستيم احتمالات مختلف دزديده شدن كيف پولتان را محاسبه كرديم، چون دوست داريم اگر چنين اتفاقي افتاد رستگار شويد! (يعني بدانيد چه ممكن است پيش بيايد)

 اگر كيف پول ِشما را دزديدند دو احتمال وجود دارد: يا پول نقد به وفور از مدل اين‌ور آبي‌اش و آن‌ور آبي‌اش كه ما حتي با چشم ِ مسلح* هم ياد نداريم ببينيم و بشناسيم در كيفتان هست يا نيست؟

اگر هست كه اولا ... (اين‌ها يكسري جملاتي بود كه چون بد آموزي داشت بوقش كرديم) ولي با ادبانه‌اش مي‌شود: تو خجالت نمي‌كشي كلي پول ِ نقد داري؟ مرفه بي درد! لابد يارانه‌ات را هم ماه به ماه مي‌گيري، بزنم فكت را بياورم پايين، بروم ستاد حذف ِ‌يارانه‌ها اسمت را بدهم دمار از روزگارت در آورند) در اين مورد همان دزد ِمذكور (كه خدا بگذاردش لاي ِ در، آدامس شود زير كاميون تا از اين كارهاي بد بد نكند و چشم به كيف و جيب ِ مال مردم نداشته باشد) حسابي كيفش كوك مي‌شود و حالش را می‌برد. البته يادتان باشد از دعاي خيرش بي‌نصيب نمي‌مانيد، زياد نگران نباشيد، پول چرك ِكف ِدست است؛ به همين بركت (خرده كيك‌هاي روي ميز ِ سيستمم را مي‌گويم) راست مي‌گويم.

و اما اگر در  كيف پول نداشته باشيد و  تعداد متنابهي كارت بانكي داشته باشيد دو حالت پيش مي‌آيد. يا كارتتان پر ِ‌پول است یا نیست؟ ولي از آن جايي كه ما اين را نمي‌دانيم، چون بالاخره درون ِكارت ديده نمي‌شود و ما هنوز روي ِ‌چشم‌هاي شهلايمان سيستم ِ‌ بصيرت نصب نكرده‌ايم، فعلا اين مورد را زير سيبيلي رد مي‌كنيم و به روي خودمان نمي‌آوريم. شما هم مي‌توانيد برويد كارت‌هاي‌تان را بسوزانيد و نگذاريد همان دزد ِ‌مذكور ِ‌كمر شكن، دست به اموال شما دراز كند، دست‌هايش قطع بادا .

ولي اگر كارت‌هاي بانكي‌تان مثل ما هيچي داخلش نيست و وقتي مي‌رويد موجودي از عابر بانك بگيريد خودتان را چهار صدو چهل و سه مدل مي‌چرخانيد تا باقي افراد صفحه مانيتور را نبينند و لبخندهاي ژكوند تحويلتان ندهند و در دلشان: «بيا برو بابا ،‌گدا» را نگويند از من به شما نصيحت كارت‌ها را نسوزانيد، بالاخره آن دزد ِگردن شكسته درست است دزد است ولي آدم است، خدا را چه ديديد شايد دلش سوخت و براي‌تان پول واريزكرد!

حال اگر هيچ كدام از اين‌ها را نداشتيد و مثل من كيف‌تان پر بود از انواع كارت‌هاي كتابخانه؛ آن وقت فرزند ِهمان دزد ِمذكور تا يك ماه شما را به باد نفرين و لعن و همان حرف‌هاي بوق‌دار مي‌گيرد . چه ربطي دارد؟ دارد عزيز ِ من؛ دارد جان ِ من! وقتي دزده كيف شما را باز كند و ببيند عوض پول شما كلي كارت كتابخانه داريد به خانه رفته و چونان گردن ِ بچه‌اش را خرد مي‌كند و زير ِ حركات لگد و مشتش مي‌گيرد كه آن سرش ناپيدا و وقتي فرزندش علت را جويا شود، مي‌گويد: ‌بيا هي درس بخوان، هي برو كتابخونه، اين هم آخر و عاقبتش... به جاي دو قرون پول فردا بايد پز ِكارت‌هاي كتابخانه‌ات را به اين و آن بدهي الدنگ. از همين فردا با من مي‌آيي شيوه‌هاي 2015 ‌ِ‌ دزدي نوين را يادت دهم، خر فهم شد؟»

حال اگر هيچ كدام از اين‌ها را نداشتيد و فقط چند عدد مدرك و چند عكس مثلا عكس همسرتان را داخل كيفتان داريد آن هم به خاطر اين‌كه وقتي مشكلي داريد به عكس همسرتان نگاه كنيد و ببينيد مشكل بزرگتري هم هست و اعتماد به نفستان بالا رود كه خيلي اتفاق‌هاي زيباتري ممكن است بيفتد، مثلا ممكن است چند روز بعد كه از خواب بيدار شديد كيف پول ِ خالي‌تان را با يك بسته و يك عدد نامه پشت در ِ خانه‌تان پيدا كنيد و با كنجكاوي شروع به خواندنش كنيد:

«به نوم ِ خداي ِ همه لوطيا

داداش درسته ما دزديم ولي آدميم. داداش به خدا شرمنده تم. كرتم. داداش اگه مي‌دونستم وعضت اين قده خرابه دشت ِ هر شبمو مي‌آوردم پات ميريختم . داداش فعلا يه مقداري برات گذاشتم تو بسته روزگارتو بگذرون، ضمن اينكه اين گواهينامه ي موتورتم منقضي شده حتم پول نداشتي تمديدش كني. برو تمديدش كن» مخلصت: يك جوجه دزد گردن باريك نه از اين دم كلفتا!»

بله و اين چنين بود احتمالات ِ ما، حال خود بياييد بگوييد از كدام دسته‌ايد؟ راستش را بگوييد وگرنه كيبوردم را درون ِحلق‌تان جاسازي مي‌كنم.

=============

1-يك سوال فني داشتم:‌ چشم مسلح يعني چه آيا؟ سلاح گرم دارد يا سرد؟

2- اينقدر اين دزد را لاي ِ‌در گذاشتيم و دست و گردنش را در اين متن شكستيم كه از شغل دزدي استعفا داده و بيكار دارد خيابان‌ها را متر مي‌كند،  تجربه نشان داده بالاخره زنده بودن بهتر از دزد بودن است!

 

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
خخخخخ اون قسمت عکس همسر از همش با حال تر بود:))))) اون قسمت آخرم خوب بود. من تز اوناییم که دزده چشمش بخپه من بیفته میفهمه خیلی بدبختم از همون اول میاد یه چی میذاره کف دستم! دستمم میگیره از خیابون رد می کنه...
Vania
Vania
٩٤/٠٧/٢٩
٠
٠
طنز جالبی بود:) فقط یه مقداری طولانی بود یه کمی کوتاه تر میشد بهتر بود..اون حالت استفاده از "ما" هنوزم کم و بیش هست تو نوشته هات.یه جا شد "من" ولی باز برگشت انگار..بعد این قسمت آخر که نامه ی دزده اس..از کلمه داداش خیلی استفاده شده بنظرم. الا ایحال با آرزوی ذوق مستدام موفق باشی سلما جان بیشتر و بیشتر:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨