سلبریتی خلقت، پشت پولک نقره ای!

سلبریتی خلقت، پشت پولک نقره ای!

نویسنده : m_soltani

وسایل سرمه دوزی‌ام دورتا دورم پخش و پلا بود. باید هرچه زودتر این سرویس تکمیل می‌شد. حسابی خسته شده بودم. همانجا دراز کشیدم. چشمم افتاد به یک پولک نقره‌ای. انگار داشت می‌دوید و افتان و خیزان گل‌های قالی را پشت سر می‌گذاشت! باید می‌رفتم جلوتر. برایم خیلی عجیب بود که به جای یک دانه برنج، یک ران سوسک، ریزه‌ای نان یا یک بال مگس، یک پولک نقره‌ای سنجاق شده باشد به دو تیغه‌ی دندان یک مورچه!

با خودم فکر کردم یحتمل اگر من هم یک جفت شاخک مورچه‌ای می‌داشتم جهت ارتباطات فرکانسی با جامعه‌ی مورچه‌گان؛ حتما ازش می‌پرسیدم: جسارتا پولک رو دقیقا برای چی می‌خوای؟ و او یقینا یک جواب قانع کننده داشت برایم. بعد لبخند می‌زدم و می‌گفتم: تصورش هم خنده داره که سمت چپ تنه ات چیزی به اسم قلب وجود داشته باشه. و لابد این قلب خون هم پمپاژ می‌کنه دیگه!؟ نیشخند بزند و باز قانعم کند که؛ این هم خیلی چیز عجیبی نیست و بگوید که قلب‌شان بیشتر شبیه یک تیوپ طویل است. و انگار که شوق گفتگو داشته باشم، دوباره بپرسم: وقتی به هم می‌رسید، چی درگوش هم می‌گید و بعد با شتاب پراکنده می‌شید!؟ انگار که سوال امنیتی پرسیده باشم و موقعیت لاروهاشان را به خطر انداخته باشم، از جواب دادن طفره برود و بگوید؛ مورچه‌ی کارگر است، از بخش تشریفات کلنی ملکه‌ی کبیر! باید زودتر برود سرپستش.

***

اگر در مجاری خوراک و قسمت‌های بالا و پایین دستگاه گوارش و آنچه در شکم او از غضروف‌های آویخته به دنده تا شکم و آنچه در سر اوست از گوش و چشم، اندیشه نمایی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده و از وصف او به زحمت خواهی افتاد. آفریننده‌ی مورچه‌ی کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقتی که جدا جدا در آفرینش هر چیزی به کار رفته ...

نهج البلاغه خطبه 185

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
واقعا مورچه یکی از شگفتی های خلقته ... ممنون از این مطلب زیبا :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
سلآم؛ حقا همینطوره...مرسی قشنگ نوشتی...تشکر :)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
از وصف او به زحمت خواهی افتاد...چه جمل های قشنگی هستن اینا/مرسی از نوشته وانتخابتون :)
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات