داستان ورود من به جیم!

داستان ورود من به جیم!

نویسنده : nila_naimzade

خیلی اتفاقی داشتم دنبال چیزی می‌گشتم که خیلی اتفاقی آمدم توی یکی از انجمن‌های جیم و خیلی اتفاقی رفتم روی صفحه اصلی جیم وخیلی اتفاقی بیشتر مطالب جیمی‌ها را خواندم.

از این لامپ‌ها که توی کارتون‌ها می‌آید بالای سر آدم‌ها نیامد بالای سرم ولی خب به سرم زد عضو جیم بشوم.

بعد از عضویت و تکمیل فرم و این‌ها... رفتم بر روی تخته جیم. چشم‌تان روز بد نبیند، آدم حس از هم گسستگیه سلول‌های مغزی بهش دست می‌داد!

خلوت، سکوت، آرامش ... آن‌قدر خوب بود! حیف خوابم نمی‌آمد وگرنه می‌خوابیدم، آن‌قدر خوب بود تخته، پر از انرژی مثبت. شاید هم اول مهر شده بعضی‌ها رفتند مدرسه ،خدا قوت مدرسه‌ای‌ها :)

ولی خب با صحبت دوستان قانع شدم که اتفاقی تخته آن‌قدر ساکت است !

به امید آن روز که بیایم تخته و تخته پر باشد از جیمی 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
بازم بهت خوش آمد میگم نیلا جان :) غصه نخور شلوغی تخته رو هم میبینی به موقعش :)
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
:-
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
این چه شکلیه؟؟؟
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
سکوته،
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
خوش اومدی نیلاجان...فرداشب بیاتخته...تادلت بخوادشلوغ میشه!البته شاید:))
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
سلام .ورودتون رو به جمع جیمی ها خوشامد میگم :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
سلآم؛ ورودتونو به جمع جیمی ها تبریک وخوش آمد میگم...امیدوارم اینجا اوقات خوشی داشته باشی :)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٧/٢٢
٠
٠
خوش اومدین :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات