در محضر مشاور

در محضر مشاور

نویسنده : sepide.b

هنوز ننشسته بودم روی صندلی که آقای دکتر دستش را گرفت جلوی صورتم و به علت ولوم بالای موتور کولر داد زد: «ببین اگه اومدی بگی افسرده ای و چند بارخودکشی کردی باید به عرضت برسونم الان آمارِ 60 درصدیه خودکشی داریم پس توی اکثریتی وحقم که با اکثریته »

آمدم بگویم نه؛ که دوباره داد زد: «پس اگه اومدی بگی مشکلت ازدواج نکردنه باید بگم 14 میلیون مجرد داریم و دراین حالت تو بازم تنها نیستی»

صورتم حالت نه به خودش گرفت که کف دو دستش را به سمتم گرفت و ادامه داد: «اگه هم اومدی بگی که ازدواج کردی و توی صف جدایی و طلاقی، باید بگم که؛ با توجه به آمارها الان طلاق بیشتر روی بورسه پس بازم نگران تنهاییت نباش و اگه از مشکل اونجوری رنج می‌بری باید بگم بازم تنها نیستی و اگه...»

کلافه شدم و پریدم وسط حرفش: «آقای دکتر! مشکلم اینا نیست. نگران آینده شغلیمم. نمیدونم دوسال دیگه که این لیسانس فکسنی رو گرفتم جایی بهم کار میدن یانه!» آقای دکتر با یک دست سرش را خاروند و یک مشت هم حواله کولر کرد و صادقانه گفت: «نه! اما خب واسه فوق بخون.»

+ بعدش؟

- واسه دکترا بخون.

 +اگه بازم ندادن چی؟

 -برو از اول کنکور بده و یه رشته دیگه بخون و تا دکترا ادامه بده. اگه بازم ندادن یه رشته دیگه رو بخون. انقدر بخون تا بالاخره از رو برن و بهت کار بدن. من مورد داشتم، حتما جواب میده!

 +خب اگه برای من جواب نداد، اونوقت چه خاکی تو سرم بریزم؟

- چمیدونم. لااقل خانم دکتر صدات می‌کنن دیگه! یا برای این همه زحمتی که کشیدی دعوتت می‌کنن برنامه ماه عسل! الانم نیم ساعتت تموم شد. پاشو برو بیشتر از این وقت من و بقیه بیمارا رو نگیر. سر راهتم به منشی بگو این قرصا اعصاب من رو زودتر بیاره!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
خخخ
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
جالب بود ، سپاس از شما :))
شرافت خواه
شرافت خواه
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
زیبا و پر محتوا بود. ممنون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٨/٠٤
١
٠
قرص اعصاب:D دوستان پیشنهاد میکنم برین روانشاسی بخونین که روانی بسیار و درامد بسیارتر در انتظارتون خواهد بود:D
sepide.b
sepide.b
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
:دی
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٨/٠٥
١
٠
:|
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/٠٥
١
٠
عالی بود :))) یه طنز لطیف که گریبان هممون رو گرفته! خونه دار شدیم رفت!!
sepide.b
sepide.b
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
ممنون. من که اینطور فکر نمی کنم. باید پیدا بشه. خونه نشینی یه انتخابه آقای شاه عالمی :))
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
شما اتفاقا درست فکر میکنید البته از دید کسی که دنبال کار هست.ولی برای انتقاد کردن باید اینطوری وانمود کرد :))
v_mehr
v_mehr
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
خخخ جالب بود.حقیقته جامعس
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات