دوست دارم فقط «جناب‌خان» دیده شود و زندگی کند
«محمد بحرانی» در گفت‌وگوی اختصای با جیم؛

دوست دارم فقط «جناب‌خان» دیده شود و زندگی کند

نویسنده : مازیار حکاک

محمد بحرانی که تابستان امسال با سری دوم خنداونه و با کاراکتر جناب‌خان روزهای بسیار خوب و شادی را برای‌مان رقم زده است، هفته گذشته میهمان ما مشهدی‌ها بود. ما که از مدتی قبل پیگیر گفت‌و‌گو با او بودیم قبل از پرواز به مشهد هم پیگیر مصاحبه شدیم. زنگ زدیم و زنگ زدیم و سماجت به خرج دادیم تا توانستیم بخشی از گفت‌‌وگو را در فرودگاه مشهد انجام دهیم و الباقی هم ماند برای مصاحبه تلفنی. برای آن مصاحبه هم دوباره زنگ زدیم و زنگ زدیم و سماجت به خرج دادیم تا جایی که آقای بحرانی به ما لقب ترسناک‌ترین آدم عمرش را داد! (البته که این حُسن نیست ولی از این حیث که آقای بحرانی به ما چنین لقبی داده است بسیار خوشحالیم). به هرحال گفت‌و گوی ما با صداپیشه توانای «جناب‌خان»، «ببعی» و «آقوی همساده» که البته با برخورد مهربانانه و صمیمی‌اش در کل این مدت به ما لطف زیادی داشت پیش روی شماست. گفت‌و‌گویی که در آن سعی داشتیم با توجه به نزدیک شدن به پایان سری دوم خندوانه سوالات تکراری نپرسیم و مروری بر کاراکتر جناب‌خان در کل این فصل داشته باشیم. 

+ یکسری تکه‌ کلام‌ها در خندوانه داشتید که به قول جناب خان خیلی به موقع برای مهمان می‌آمدید، این تیکه‌ها از کجا می‌آمدند؟

- به طور کلی هر مهمانی که می‌آمد، از قبل به من به عنوان صداپیشه اطلاع می‌دادند، طبیعتا من هم می‌رفتم راجع به روزمه‌شان و شرایط کار فعلی‌شان تحقیق می‌کردم و این بداهه‌ها از آن نشات می‌گرفت.

+ به عنوان مثال شما وقتی به حامد حدادی تیکه پنکه سقفی را گفتید، این طور احساس می‌شد که از مدت‌ها قبل به آن فکر شده و یا یک طنزپرداز کنار شما حضور دارد.

- ابدا. آن پنکه سقفی کاملا بداهه بود.

+ به طور کلی شما با رامبد هماهنگ می‌کردید که چه اتفاقاتی بیافتد؟

- این موضوع دو بخش دارد. یک بخش قصه‌هایی که بین جناب‌خان و رامبد جوان اتفاق می‌افتاد و یک بخش هم مربوط به مهمان. اتفاقاتی که در حضور مهمان می‌افتاد کاملا بداهه بود چون ما نمی‌دانستیم چه شرایطی پیش می‌آید و هر واکنشی که داشتیم همان جا سر ضبط اتفاق می‌افتاد. اما در رابطه با ماجراهای جناب‌خان و رامبد من معمولا شب قبل برنامه یک خط داستانی را در ذهنم شکل می‌دادم، با دوستان عروسک گردان مهدی برقعی و حامد ذبیحی هم مشورت می‌کردم، گاهی هم از دوستم امیر سلطان احمدی مشاوره‌هایی می‌گرفتم، قبل از ضبط می‌رفتیم پیش رامبد مطرح می‌کردیم و او هم اگر نظری داشت اضافه می‌شد و نتیجه آن چیزی بود که همه دیدند.

+ پس ایده‌ها در حد یک پیرنگ کلی بوده؟

- بله. کاملا یک پیرنگ کلی بود البته بعضا می‌شد که کلا بداهه باشد ولی ما برای جناب‌خان دیالوگ نوشته شده نداشتیم.

+ هماهنگی عجیبی بین شما و عروسک گردان‌ها وجود داشت، به ویژه حرکات دست جناب‌خان، این هماهنگی چطور پیش آمد؟

- این موضوع محصول تجربه است و تکنیک خاصی ندارد. عروسک گردان‌های جناب خان کسانی هستند که 10-15 سال حرفه‌ای این کار را انجام می‌دهند و طبعی است که هماهنگی زیادی داشته باشند. 

+ شما خودتان کجا می‌نشستید وقت ضبط برنامه؟

- جغرافیای‌اش را نگویم برای ذهن مخاطب بهتر است.

+ اما این سئوال در ذهن همه هست؟ هیچ راهی ندارد که بگویید؟

ببینید این مختصات شغل من است. من ترجیح‌ام این است که وقتی آدم خندوانه را می‌بینید به این فکر نکند که الان صداپیشه کجا نشسته است. اگر لازم بود که دیده شوم جلوی دوربین می‌آمدم و دوست ندارم ذهن مخاطب به این موضوع مخدوش شود. دوست دارم جناب‌خان دیده شود و همه فکر کنند عروسک آنجا زنده است. برای همین هم در این مدت کمتر مصاحبه کردم چون دوست داشتم جناب‌خان زندگی کند.

+ ظاهرا یکسری سازها را هم خودتان می‌زدید؟

- بله دوتا ساز کوبه‌ای جلوی من بود که هنگام ضبط برنامه آن‌ها را میزدم.

+ شما قبل‌تر کار موسیقایی کرده بودید؟

- نه به هیچ وجه... کاملا گوشی و شنوایی است.

+ ما یک مدت هر روز از جناب‌خان کارها و آهنگ‌های جدید جنوبی می‌شنیدیم، اما از یک جایی به بعد این کارها بیشتر تکرار شد، چرا؟

- ببینید تکرار در طنز یک ویژگی است. یعنی باید این اشعار تکرار بشوند تا در ذهن بماند. ممکن هم است در یک زمان‌هایی جناب‌خان در فرم خوب خودش نبوده و من دفاعی ندارم ولی هنوز کارهای زیادی از موسیقی و فولکلور نقاط مختلف کشور هست که می‌شود با جناب خان خواند.

+ شما در کاراکترهای مختلف لهجه مختلف را تقلید کرده‌اید اما کمتر دیده‌ایم که اعتراضی به وجود بیاید، چرا؟!

- من با لهجه‌ها شوخی نمی‌کنم بلکه با لهجه آن قومیت‌ها صحبت می‌کنم. من سعی کردم در کاراکترهایی که تا الان کار کردم از زوایه‌ای خاص سراغ لهجه‌ها و قومیت‌ها بروم که در کمال احترام باشد. هیچ نکته منفی نداشته باشد و آواهای آن لهجه‌ها درست ادا شود و در واقع مردم آن شهر احساس نکنند لهجه‌شان به صورت تمسخرآمیز اجرا می‌شود. سعی می‌کنم درست گوش بدهم به زیر و بم لهجه‌ها و خدا را شکر که تا الان اعتراضی نداشتیم، بلکه برعکس هم بوده است. شاید باورتان نشود ولی من هر روز از قوم‌ها و لهجه‌های جای جای ایران مجازی و حقیقی پیام دارم که به زبان ما هم بخوانید و به نظرم این خیلی اتفاق خوبی است که همه با هم داریم به لهجه‌مان افتخار می‌کنیم. من خیلی از این بابت خوشحالم.

+ اما گاهی شما در کارکترها علاوه بر لهجه با ویژگی مصطلح راجع به یک شهر هم شوخی کرده‌اید.

- ببینید باید دقت کنیم که ما داریم کار کمدی می‌کنیم و کمدی با یکسری از اغراق‌ها همراه است. تازه کار ما، کار عروسک است که اغراقش باید از یک کمدی معمولی هم چندین برابر بیشتر باشد. این موضوع اصلا ربطی به ویژگی شهرها ندارد بالاخره ما باید اغراق‌هایی داشته باشیم که کار در بیاید. جناب‌خان اگر اهل قومیت دیگری هم بود ممکن بود باز این حرف‌ها را بزند.

+ فصل سوم خندوانه هم در راه است؟

- هنوز مشخص نیست.

+ جناب خان چطور؟ ادامه خواهد داشت؟

- واقعا نمی‌دانم اما ترجیح من این است که اگر جناب‌خان می‌خواهد ادامه داشته باشد جوری باشد که مردم دوستش داشته باشند. اگر جایی احساس کنم که دارد افت می‌کند و جای‌اش درست نیست، ترجیح من ادامه دادن به هر قیمتی نیست! دوست دارم مردم واقعا مثل الان دوستش داشته باشند و رابطه خوبی برقرار باشد.

+ خودتان کدام آیتم جناب‌خان را دوست داشتید؟

- من خودم آیتم محبوبم در جناب خان، آیتمی است که از آمپول زدن می‌ترسد. برای عروسک‌گردان‌ها هم فکر می‌کنم هم همین طور است. 

+ شده در اجراهای جناب‌خان خیلی بخندید؟!

- کلا خیلی خنده‌ام نمی‌گیرد. چون اتفاقات زیادی بود که باید روی آن تمرکز می‌داشتم و فرصت خندیدن نداشتم.

+ این داستان احلام قرار نیست تمام شود و جناب‌خان سر و سامان بگیرد؟!

- (می‌خندد) نمی‌دانم. فعلا در سری دوم که قصه‌اش به پایان نمی‌رسد.

+ عروسک جناب‌خان هم آمده است و ظاهرا بدون رعایت حقوق مولفین!

- بله متاسفانه تا آنجایی که من می‌دانم تمام عروسک‌هایی که فعلا در بازار وجود دارد هیچ کدام توسط صاحبان کار تولید نشده است. اگر سود مادی و معنوی داشته تماما به جیب کسانی رفته که شاید هیچ زحمتی در هیچ قسمتی برای این کاراکتر نکشیده بودند و از این بابت هم دل کسانی که که برای این کار زحمت کشیدند، شکسته است. تولید کنندگان ما متاسفانه حق مولفین رعایت نکردند و هرکار دوست داشتند انجام دادند، در انبارهای زیر زمینی دوختند و در فروشگاه‌های بزرگ و معتبر فروختند. 

+ فکر نمی‌کنید خودتان باید زودتر وارد عمل می‌شدید؟

- بله، قبول دارم. البته من نه؛ بلکه مجموعه باید کارهایی می‌کرد. من هم بارها این موضوع را گفته بودم. کسانی که تصمیم‌گیر بودند باید زودتر اقدام می‌کردند.

+ صفحه اینستاگرام جناب‌خان دست خود شماست؟

- نه، به هیچ وجه. نه صفحه اینستاگرام «جناب‌خان» و نه «ببعی» و «آقوی همساده» هیچ گونه دخالتی و کاری ندارم. 

+ بین کاراکترهای «جناب‌خان»، «آقوی همساده» و «ببعی» که ما بیشتر از شما دیده‌ایم، خودتان کدام را بیشتر دوست دارید و کدام‌شان پیچیدگی بیشتری دارد؟

- من شخصا ترجیحی ندارم. این جواب شاید کلیشه‌ای باشد ولی واقعیت هم همین است. چون ذاتا هم اینجوری هستم که در هر کاری باشم تمام انرژی‌ام را می‌گذارم و هر چه که دارم خرج می‌کنم. بنابراین طبیعی است که ترجیحی نداشته باشم. البته این هم طبیعی است که هر کدام از مردم با توجه به شخصیت، خلقیات و علاقه خودشان با یکی از این کاراکترها  بیشتر ارتباط برقرار کنند.

+ نگفتید کدام پیچده‌تر است؟

- هر کدام پیچدگی خاص و چالش خودشان را دارند. در «ببعی» باید با تعداد کلمات آواهای خیلی کم، یک کاراکتر ساخته می‌شده که این خیلی سخت است به اعتقاد من. از آن طرف «همساده» به شدت پرگویی می‌کند و در یک مرحله باید 17 دقیقه تا 20 دقیقه پشت هم بگوید و افت نکند و او سمت دیگر این جریان است.  «جناب خان» هم باید یک کاراکتر چند بعدی باشد که شبیه همه ماست. 

+ این اواخر مسابقه «خنداننده برتر» جان تازه‌ای به برنامه خندوانه داد، شما خودتان دنبال می‌کردید، چه کسی را دوست داشتید؟

- ممکن است نظر شخصی داشته باشم اما به نظرم عادلانه و اخلاقیش این است که به عنوان یکی از عوامل برنامه هرگز نظر شخصی خودم را در یک جمع عمومی اعلام نکنیم.

+ در حد یک راهنمایی، گزینه‌ای که دوست داشتید، از بین حذف شده‌ها بود یا کسانی که به اینجا رسیده‌اند؟

- چیزی نمی‌گویم! چون ما باید کاملا بی‌طرف نظاره‌گر باشیم.

+ از شما و آقای جوان «داب اسمشی» هم پخش شد، ایده آن کار از کجا شروع شد؟

- شوخی بود. جز کارهایی بود که پشت صحنه انجام می‌دهیم تا ذهن‌مان آرام‌تر شود. چون خندوانه واقعا برنامه سختی بود و فشارها روحی و جسمی زیاد داشت. با هم شوخی می‌کنیم که حال‌مان خوب شود.

+ حرف آخر؟

-  آروزیم این است که در کشور در تمام زمینه هنری و فرهنگی حق کسانی که زحمت می‌کشند، دیده شود. این لزوما مربوط به خودمان نیست و برای همه می‌گویم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
سلام ... از اینکه به مشهد آمده اند باعث خوشحالی است و خوش آمد می‌گویم. و از اینکه در احترام به دیگر اقوام و گویشهای آنها کوشا هستند جای تقدیر دارد. انشاالله همیشه پاینده باشند و موفق
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم عالی. دست شما درد نکنه برای ایشون وتمام خندوانه ای ها آرزوی موفقیت میکنیم :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٧/١٦
٠
٠
هم ببعي هم آقوي همساد ه هم جناب خان هر سه شخصيتهاي دوس داشتني هستند :) ممنون از انتخاب و مصاحبه شما :))
Cabo_lo
Cabo_lo
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
ایشالا به احلام خانوم عشقشون برسند D: ولی نقش آقوی همساده بی نظیرترین کار ایشون بحساب میاد +سماجت بخرج دادن برای مصاحبه با هنرمندی که این روزها وقت سر خاراندن هم ندارد کار جالبی نیست بهتر بود به نقد کارهای ایشون می پرداختید تا گفت و گو و حرف های کلیشه ای
فائزه
فائزه
٩٤/٠٧/١٧
١
٠
جناب خاان نارگیلهه ^_____^ ممنون از مصاحبه ی خوبتون :))
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
هر سه شخصیتی که صدا پیشگی و + استاد همه چی دون ، همشون فوق العاده بودن :) ممنون از این گفتگوی خوب :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/١٧
٠
٠
لقب ترسناک‌ترین آدم عمرش را داد??????????????????
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤