سیب‌های ترش میهمانی را گاز نزدم!

سیب‌های ترش میهمانی را گاز نزدم!

نویسنده : shamim_mostafazadeh

من زندگی نکردم ...

من زندگی نکردم وقتی در قفس قوانین حبس شدم.

من زندگی نکردم وقتی مثل سیندرلای قصه قبل از دوازده بامداد خانه بودم و کفشم را که نه، دلم را جا گذاشتم. من زندگی نکردم زمانی که به من گفتند خمیر دندان را از آخرش فشار بده، نه وسطش؛ آن زمان هنوز دوست داشتم سریع مسواک بزنم و در حالی که دهانم طعم نعناع سرد گرفته، آب یخ بخورم، اما وقتی می‌گفتند خمیردندان را از آخرش فشار بده مدام روی این موضوع تمرکز کردم و یادم رفت نعناع چه بوده و با آب یخ چه نسبتی داشته

من زندگی نکردم وقتی سیب‌های سبز ترش کمیاب را در میهمانی گاز نزدم. من زندگی نکردم وقتی روی تخت، کتابم را بستم و خواستم با چراغ روشن بخوابم، اما همیشه کسی بود که بگوید چراغ اتاق را خاموش کن. وقتی هم کسی نبود خودم، خودم را تنگنای رخوت و بی حسی می‌انداختم و قانع می‌شدم تاریک بهتر است.

من زندگی نکردم وقتی از مدرسه با برقی از شادی می‌آمدم و می‌خواستم خبرهای خوب به مادرم بدهم اما اولین کلامی که شنیده می‌شد این بود: کفشاتو جفت نکردی. وای... عاشق کفش‌هایم بودم ولی از وقتی موظف بودم همیشه آن‌ها را جفت در بیاورم ازشان متنفر شدم. من آدم تنبلی نبودم اما دوس داشتم وقتی می‌خندم دغدغه‌های ریز و درشت نداشته باشم، من زندگی نکردم تمام وقت‌هایی را که دلم می‌خواست جور دیگر باشم و نشد که بشود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/١٩
١
٠
قوانین بی اساس ادمها را مهجور میکند ایرادی بسیار هنرمندانه قید فرمودید سپاس
elham_habashi
elham_habashi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
جالب بود
sara_rh
sara_rh
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
سلام حرفتان کاملا صحت دارد
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
با این اوصافی که شما گفتید خیلی از ما زندگی نکرده ایم ...ممنون از مطلب زیباتون . موفق باشید .
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
پس ینی کلن زندگی نکردید دیگه؟ الان چرا زنده اید خخخخ
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
حرف دل زدید ها :) ایول
maede
maede
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
سهم خودت تو این زندگی نکردن کجاست؟چقدر مقصری؟
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٧/٢١
٠
٠
سلآم؛ چقدر سخت گیرانه وپر اعتراض؟!
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات